قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4551

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر سوانح سنهء تسع و اربعين و سبعمائه هجرى [ موافق سال هفتصد و سى و نهم از رحلت خير البشر « 1 » ] در اين سال بقيّهء اوغانيان در گرمسيرات كرمان ويرانى بسيار كردند و شاه شجاع در سن شانزده سالگى لشكر بر سر ايشان كشيد و ايشان را به قلعهء سليمانى گريزانيده اكثر اسباب و اموال ايشان را به تاراج داد و قلعه را محاصره كرد . و شيخ ابو اسحاق فرصت يافته ديگر باره عهد و پيمان شكست و مطلقا شرم نكرد ؛ چه ، هفت مرتبه صلح كرده بود و سوگند خورده ، غافل از آنكه بدعهدى نزد ارباب دولت به غايت مذموم است ، و عاقبت يافت آنچه يافت ، و امير سلطانشاه جاندار را با لشكر گران نامزد كرده مدد اوغانيان نمود . و در اين وقت اوغانيان شبيخونى بر شاه شجاع زدند . كارى نساخته ، شكست خوردند و باز به قلعه گريختند . سلطانشاه جاندار كه به كمك آنها مىآمد از اعمال و اوضاع شيخ ابو اسحاق به جان آمده از وى روگردان شدند و به امير مبارز ملحق شدند و رعايت يافتند . از او منقول است كه مىگفت « اگر نزد شيخ ابو اسحاق جو « 2 » اسبان ميسر بودى ، خود را به بيوفايى مرسوم نمىكردم . » « 3 » و در اين سال امير جداى « 4 » از گرجستان به ديدن ملك اشرف آمد و او امرا را به استقبال فرستاده كمال تعظيم به جاى آورد ، و از آب ارس گذشته در يورت امير جداى فرود آمد و او خدمات شايسته كرده آنچه از لوازم مهماندارى بود به تقديم رسانيد . و ملك اشرف ظالم ، بعد

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . هر سه نسخه : حق . ( 3 ) . مطلع السعدين ( ص 234 ) : « و مولانا معين الدين يزدى در تاريخ آل مظفر آورده است كه از امير سلطانشاه جاندار شنيدم كه مىگفت كه اگر من را در آن طرف جو اسبان ميسر بودى نيرنگ بدعهدى بر چهرهء ضمير نقش نبستى و اگر بلّغه [ - قوت روزانه ] مقرر بودى رقم بيوفايى بر لوح خيال ننوشتى . » ( 4 ) . هر سه نسخه : امير حداى .