قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4546

تاريخ الفي ( فارسى )

از آن قوم ظاهر شد ، و شيخ على الاغ با اكثر كلانتران ايشان به حكم امير شاه شجاع به قتل رسيد و طقطاى و اغول ملك گريخته پناه به شيراز بردند . و در الوس جغتاى خان ، امير قزغن حكومت مىكرده و دانشمند اعين را نام خانى بود ، اما مردم الوس خانى او را قبول نداشتند ؛ چه ، از نسل اوگتاى قاآن بود . امير قزغن از بيم فتنه ، دانشمند اعين را از ميان برداشته ، يايان قلعه نبيرهء دوآخان را به سلطنت برداشته . امراى الوس را اين معنى موافق مزاج افتاده با امير قزغن ساختند و يايان قلعه نيز از خان دانشمند چه اغلى تنبه يافته با امير قزغن زمانه ساز مىكرد و به يمن اتفاق مملكت به كمال معمورى رسيد و گوسفندى به دينارى ، و خروارى اجناس را به درمى مىدادند ، و غلبهء حشم به مرتبه‌اى شد كه اگر از خيلخانه سوارى بيرون مىآمد ، لشكر از كثرت به شمار درنمىآمد . و اوقات خود را امير قزغن پنج قسمت كرده بود . از صبح تا بلند شدن آفتاب به عيادت مىگذرانيد ؛ و از چاشت تا پيشين « 1 » به رسم سلاطين به غور معاملات رسيدى ؛ و آخر روز به جانور پرانيدن مشغول مىشد ؛ و از شام تا وقت خواب در حرم بود ؛ و بقيّهء شب به استراحت مىگذرانيد . و از حدود خراسان تا نهايت تركستان مطيع و منقاد او بودند . و حكومت سربداران بر خواجه شمس الدين مير على مفوض بود ؛ و امير ارغونشاه در ابيورد و ملك معز الدين در هرات از وى خايف و ترسان بودند . و تا سنهء هفتصد و پنجاه و سه [ هجرى ] حاكم سربداران بود . و در اين سال امراى بىوفاى مصر در باب ملك مظفر سخن كردن آغاز كردند ؛ چه ، او به واسطهء محبّت كنيز عودى و دو كنيز ديگر پرواى ملك و مال نداشت و خزاين تمام صرف ايشان مىشد . نزديكان ملك مظفر او را خبردار كردند و او را ترسانيدند كه « بر امرا اعتمادى نيست ، البته اين زنان را دور مىبايد كرد . » و او به جهت مصلحت پيوسته كنيز را از خانه بيرون مىكرد . اما دورى ايشان بر وى به غايت دشوار مىگذشت . بعد از مفارقت ايشان خود را مشغول كبوتر ساخته اكثر اوقات به كبوتربازى گذرانيد و امراى بىمروت بىانصاف ديگرباره در بد گفتن او شروع كردند كه چرا به كبوتر مشغول مىباشد و دو كس از امراى نزديك او را نزدش به منع فرستادند . سلطان از اين سخن به غايت آشفته شده در كبوترخانه رفت و جميع كبوتران را به دست خود كشت و بر زبانش گذشت كه « ان شاء اللّه شما را مثل اين كبوتران ذبح خواهم كرد . » و سلطان شكايت امرا را با يكى از امرا كه اغريو نام داشت كرد . اغريو گفت كه « آق‌سنقر و

--> ( 1 ) . نماز ظهر