قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4532
تاريخ الفي ( فارسى )
آىتيمور غالباند . » عاقبت جمعى كثير از اعيان ملك را با خود متفق كرده و به وقتى كه يراق و اسلحه نزد محمد آىتمور نبود رفتند . و شمس الدين على بنياد سخن كرد و گفت كه « درويشان را نزد تو قدر و قيمتى نمانده ، و اين كار از تو به زيان خواهد آمد ، و اوباش نزد تو اعتبار يافتهاند . » همراهان خواجه شمس الدين على به يك بار آواز برآوردند كه « ما نيز در اين سخن با خواجه متفقايم و تو غلامزادهء مايى ، و ما را از حكومت تو شرم مىآيد . » محمد آىتمور گفت كه « من به صلاح شما اختيار حكومت كردهام و ولايت را كه از تصرف بيرون رفته بود ، به تصرف درآوردم و هيچ درويشى را هرگز نرنجانيدم . اگر شما بهانه مىخواهيد ، آن سخن ديگر است . » ايشان گفتند كه « ما حكومت تو را نمىخواهيم برخيز و به اين خانه درآى . » محمد آىتمور اگرچه شجاع بود ، اما چون هيچ سلاح [ با ] او نبود ، ناچار به آن خانه درآمد . در خانه را بستند و كليد گم شد . و خواجه شمس الدين على را سربداران گفتند [ 434 ب ] كه اكنون حاكم ما تويى . او از ترس آنكه مبادا قبول كند و از پيش نرود ، گفت : « من درويشى اختيار كردهام و حكومت از من نمىآيد . كلو اسفنديار به جهت حكومت خوب است . » و كلو اسفنديار به صلاح خواجه شمس الدين على حاكم سربداران شده و به اشارت خواجه ، محمد آى تمور را به قتل رسانيد و خود حاكم مستقل شد . و در مشهد طوس و نسا و ابيورد ، امير ارغونشاه با فرزندان حاكم بودند . و ملك معز الدين حاكم هرات . بعد از شكست دادن امير مسعود لشكر به قهستان كشيده چند قلعه را مسخر كرد و تا اندخود « 1 » و كنار آب آمويه رفت و تاخت و تاراج نموده معاودت نمود . و در الوس جغتاى خان ، قزان « 2 » سلطان بن ييسور حاكم بود و به واسطهء ظلم او امير قزغن « 3 » با او در مقام ياغيگرى بود . بدين جهت هيچكس متعرّض ملك معز الدين حسين كرت نشد .
--> ( 1 ) . شهرى بين بلخ و مرو . ( 2 ) . م : قران . ( 3 ) . م ، ش : قرغن .