قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4517
تاريخ الفي ( فارسى )
موجب دلخواه مبارزى او را بسته ، فرستادند ؛ و خود ابرقو را غارت كرده به يك منزل [ ى ] شيراز رفتند . شيخ ابو اسحاق حصارى شده اسباب حرب آماده كرد . در اين وقت شخصى « 1 » از تبريز آمده و نزديك به ملك اشرف رفت و در گوش او سخنى گفت . ملك در گريه شد . ملك ياغى باستى از سبب گريه پرسيد . خبر فوت شيخ حسن كوچك بازگفت . و ملك اشرف و ياغى باستى به طرف تبريز روان شده ، و ابراهيم صواب و سلطان جاندار از ايشان جدا شده به يزد رفتند . و حكايت قتل امير شيخ حسن كوچك و باقى اين وقايع در سال آينده نوشته خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . و احوال خراسان اين است كه چون شيخ حسن جورى و [ امير وجيه الدين ] مسعود سربداريه جمعيت خود به هم آوردند ، عزيمت تسخير هرات كرده [ 431 ب ] با ده هزار كس به آن طرف كوچ كردند . ملك معزّ الدين حسين كرت نيز با لشكرى عظيم به استقبال ايشان آمده در نواحى زاوه « 2 » جنگ شد . در ابتدا لشكر سربداران غالب آمده و بسيارى از لشكر هرات كشته شد كه در هيچ دهجه [ اى ] نبود « 3 » كه كسى به قتل نرسيده بود . ملك متحير مانده بر زبر پشتهاى برآمد . [ فرمود ] نقاره كوفته ، علمها را به جلوه درآوردند ، و ياران خود را دلدارى داده كه « يك بار ديگر حمله كنيم ، شايد كه خداى تعالى نصرت دهد . و سيصد تن بر وى جمع شد . ناگاه امير مسعود را نظر بر ملك افتاده ، به جانب او روان شد و شيخ حسن در عقب او . اكثر لشكريان سربداريه به تاراج مشغول بودند . به يك بار شخصى ، زخمى كارى بر شيخ حسن زده او را هلاك ساخت . به حسب اتفاق شيخ حسن قبل از جنگ به امير مسعود گفته بود كه « اگر مرا در اين جنگ واقعهاى پيش آيد ، امير هيچ توقف در جنگگاه نكند . » بدين جهت امير مسعود شكست خورده روى به گريز نهاد . « 4 » و معز الدين حسين ظفر يافته غنيمت بسيار گرفت . و ابن يمين « 5 » در اين معركه همراه امير مسعود بود . به دست هرويان گرفتار شد . نزد معز الدين حسين اعتبار تمام يافت .
--> ( 1 ) . مطلع السعدين : « عرب جاندار نوكر امير شيخ حسن كوچك » . ( 2 ) . كورهاى در نيشابور . ( 3 ) . مطلع السعدين ( ص 186 ) : « از لشكر ملك كه دهجات و صدجات و هزارجات بودند ، بعد از فتح احتياط رفته از هيچ دهجهاى نبود كه كسى به قتل نرسيد . » ( 4 ) . و يكى از فضلا واقعهء شكست سربداريه و مرگ شيخ حسن جورى را چنين گفت : گر خسرو كرت بر دليران نزدى * ور تيغ يلى گردن ايشان نزدى از بيم سنان سربداران تا حشر * يك ترك دگر خيمه بر ايران نزدى ( 5 ) . امير فخر الدين محمود بن يمين المستوفى ، معروف به « ابن يمين » در قطعهاى كه در مدح ملك معز الدين گفته ، اشاره به گم شدن ديوان خود در ميدان نبرد نيز كرده است .