قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4515

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سنهء ثلث و اربعين و سبعمائه از هجرت [ موافق سال هفتصد و سى و سوّم از رحلت خير البشر « 1 » ] پيش از اين نوشته شد كه مسعود شاه به بغداد گريخت و امير شيخ [ حسن ] بزرگ او را تربيت كرد و امير ياغى باستى « 2 » را با او همراه كرد و رخصت شيراز داد ؛ و خواهر دلشاد خاتون « 3 » را به امير مسعود نكاح كرد ؛ و ايشان به شيراز متوجه شده پيش از رسيدن ايشان قضيهء امير [ پير حسين ] و ملك اشرف واقع شد ؛ و ملك اشرف نيز از ابو اسحاق شكست خورده از شيراز برگشته بود . چون امير مسعود و ياغى باستى به شيراز رسيدند ، [ امير جمال الدين ] شيخ ابو اسحاق حكومت را به برادر بزرگ گذاشته خود به حكم برادر عازم شبانكاره شد . و امير مسعود شاه در حكومت مستقل شد ؛ چه ، شيرازيان به او رجوع تمام داشتند . و امير ياغى باستى كه نام امارت داشت و بىدخل مطلق بود ، حسد برده ، ناگاه امير مسعود شاه را به قتل آورد . « 4 » امير ابو اسحاق در راه شبانكاره اين خبر شنيده برگشت . مردم شهر دو گروه شده ، جمعى كثير از هر دو طرف كشته شدند . آخر الأمر ابو اسحاق غالب آمده « 5 » ياغى باستى گريخت و به عراق عجم به ملك اشرف ملحق شد .

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر . ( 2 ) . ق ، م : باغى باسى ؛ ش : باغى ستان . ( 3 ) . سلطان بخت . ( 4 ) . ذيل جامع التواريخ رشيدى : « هرچند جلال الدين مسعود شاه ، امير ياغى بستى را خدمات پسنديده مىكرد و خود را پيش او چون نايبى مىدانست ، اما او از نخوتى كه لازمهء مغول است ، در شيراز خود را مهمان و مسعود شاه را صاحب مكان جايز نمىديد . قاصد جان او شد . » ( 5 ) . مطلع السعدين ( ص 180 ) : « عاقبت ابناى اينجوييه مدد از كازرون طلبيده ، امير ديلم شاه كه سردار آن طايفه بود آمد و به اتفاق ياغى باستى را از شهر بيرون كردند .