قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4508
تاريخ الفي ( فارسى )
روز ديگر در ميان غلامان ملك ناصر و قوصون منازعت شد . سببش آنكه قوصون ، غلام صاحب حسنى را از غلامان ملك ناصر به تقريبى طلب داشت . برادران آن غلام او را از رفتن نزد قوصون مانع آمدند . سردار غلامان ايشان را منع كرده به هر طريق كه بود آن غلام را نزد قوصون برد . روز ديگر چهار نفر را از غلامان طلب نمود . غلامان اين مرتبه طاقت نياورده با همديگر گفتند كه ما غلام ملك ناصريم نه غلام قوصون ، و قوصون نيز غلامى است مثل ما . و هرچند سردار ايشان آن جماعت را منع كرد ، فايده نكرد . ناچار نزد قوصون رفته خبر مخالفت غلامان برد . قوصون جمعى را فرستاد كه آن جماعت را بياورند . غلامان همه اتفاق كرده مانع شدند ، و به در خانهء يكيك امراى كلان رفته مىگفتند كه « ما غلامان سلطانايم و هر روز قوصون كه غلامى است مثل ما ، ما را بدنام مىسازد . ما كشته مىشويم و بر اين معنى صبر نمىتوانيم كرد . » و قوصون امرا را طلبيده گفت كه « شما من را نايب السلطنه كرديد و غلامان با من امروز چون چنين كردند با شما نيز چنين خواهند كرد . و قطلوبغا فخرى كه به لشكر به قلعهء كرك تعيين شده در انجام مهمات خود بود ، در ميان افتاده قوصون را با غلامان صلح داد و آن غلامان را به خانهء قوصون آورده ايشان را تسلى كرد و سخنان ملايم گفت . و گمان قوصون آنكه آن فتنه فرونشست . اما غلامان يك جا شده با هم گفتند كه قوصون يكيك ما را به هر بهانه كه تواند ، به قتل خواهد آورد . پس فرصت غنيمت مىبايد دانست . بر قتل قوصون سوگند خوردند . قوصون خبردار شد . امرا را جمع كرد . و غلامان سلاح پوشيده آمادهء جنگ شدند . عوام النّاس و رنود و اوباش مصر كه به واسطهء بيرون كردن فرزندان ملك ناصر از مصر و گرفتن ملك منصور از آن آزردهخاطر بودند ، با غلامان اتفاق كرده ، به خانهء قوصون روانه شدند . در خانهء قوصون را شكسته ، مردم قوصون به جنگ ايستادند . قوصون را خبر كردند . قوصون با جمعيت خود عازم عوام شده آنها را گريزانيد و جمعى را كشته و جمعى را دستگير كرد . عوام به جانب قلعه گريزان شده ، قوصون تا پاى حصار ايشان را تعاقب كرد . غلامان از بالاى حصار قوصون را به تير نگاه داشته ، جمعى از مردم او را به قتل آوردند . اما آخر طاقت نياورده گريختند . و قريب به دويست كس از طرفين به قتل رسيد و صد غلام دستگير شدند . روز ديگر چند كس از عوام را قوصون در ميدان از حلق آويخت و بعضى از غلامان را به قتل آورد ، و بعضى را از مصر اخراج كرد . در اين وقت كتابت نايب شام رسيد كه « احمد از [ 429 ب ] كرك كتابتى فرستاده بود . كتابت را سر به مهر به خدمت فرستاديم . » بعد از گشودن ، كتابت احمد ظاهر شد كه نايب حلب به احمد كتابتى فرستاده كه « ما تو را به سلطنت قبول