قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4509

تاريخ الفي ( فارسى )

داريم » و احمد كتابت را به نايب شام فرستاده از او نيز طلب اتفاق نموده بود . قوصون به غايت مضطرب شد . لشكر را به تعجيل به كرك روان كرد . اما هيچ‌كس از امرا به اين لشكر فرستادن راضى نبود . به قوصون گفتند كه « فتنهء خفته را بيدار مكن . بگذار كه احمد از قلعه بيرون بيايد و بعد از آنكه بيرون آمد علاج كرده خواهد شد . » قوصون قبول نكرده ، ايشان را فرستاد و كتابتى به احمد به تعجيل فرستاده او را بر نوشته‌اى كه به نايب شام فرستاده بود ملامت كرد . احمد در جواب نوشت كه من « از آن خط خبرى ندارم و تو را بعد از ملك ناصر پدر خود مىدانم . » و قوصون ممنوع نشده همچنان لشكر به كرك فرستاد . احمد چون شنيد كه لشكر متوجه او شد به نايب حلب نوشت كه « شما نمك پدر من را خورده‌ايد . قوصون ، ملك منصور را گرفت و شش برادر ديگر من را به قلعه فرستاد . اكنون قصد من دارد . از شما توقع اتفاق بر دفع قوصون دارم . » نايب حلب در اين باب چيزى به قوصون نوشته او را از لشكر فرستادن بر سر احمد منع كرد . قوصون از اتفاق امرا سراسيمه شده چيزى به نايب شام نوشت كه « طاشتمر ساقى ، نايب حلب سر فتنه دارد . از او خبردار باش و به وقت فرصت او را دفع كن . » و مبلغ‌هاى كلّى به جهت نايب شام فرستاد . در اين وقت ميان قوصون و ايدغمش « 1 » ميرآخور گفتگويى شده ميرآخور ، قوصون را درشت گفت . قوصون در مقام گرفتن او شد . ايدغمش آمدن به قلعه را چند روز ترك كرد . چون قوصون از در طويله گذشت ، ميرآخور جمعى را مسلح كرده ، و اين معنى به قوصون رسيده امرا را طلب داشت و سوگندان خورد كه « من را با ايدغمش دشمنى نيست . » ايشان در ميان آمده ايدغمش و قوصون را صلح دادند . در اين روز خبر مرگ بشنك رسيد . امرا را يقين شد كه به حكم قوصون به قتل آمده . بر قوصون خاطر گران كردند . قوصون به خانهء يك‌يك رفته سوگندان ياد كرد كه « بشنك به اجل خود درگذشت . » و متعاقب اين خبر رسيد كه ملك منصور نيز فوت شد . خاطر امرا و غلامان و عوام يكبارگى از قوصون آزرده شده منتظر فرصت مىبودند . لشكرى كه به سردارى قتلونقا فخرى به كرك رفته بود چون به نزديك رسيدند ، احمد اسباب قلعه‌دارى مهيا كرده داشت . و چون زمستان بود ، اسب و شتر در ايام محاصره از آن لشكر بسيار تلف شد . و در اكثر اوقات كه جنگ مىشد مردم قلعه زيادتى مىكردند . اين اخبار به قوصون مىرسيد و قوصون ديگر زر و مدد مىفرستاد و مبالغه در گرفتن قلعه مىكرد . نايب حلب چون از اين حال آگاه شد كتابتى به قطلوبغا فخرى نوشت و او را بر متابعت

--> ( 1 ) . ق : ابدغمش ؛ م : ابدقموش . تصحيح بر اساس متن جامع التواريخ .