قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4504
تاريخ الفي ( فارسى )
على سلتن كه امارت لشكر بديشان مخصوص بود به جانب ملك اشرف بازگشتند و سلك جمعيت امير پير حسين به همين جهت از هم فروريخته منحصر در فرار دانست . مظفر ساغر كه معتمد عليه امير پير حسين بود گفت نزد امير محمد مظفر خاطر من جمع است . و جناب مبارزى اسباب مهماندارى آماده ساخته خاطر بر امداد امير حسين قرار داده بود . اما چون اجل امير حسين رسيده بود ، با اهل و عيال به طرف پسر عم خود ، شيخ حسن كوچك روان شد . چون به سلطانيه رسيد ، امير شيخ حسن « 1 » وزير خود را به جهت تسلى وى فرستاد و خود متعاقب به سلطانيه آمد و امير پير حسين را گرفت ؛ چه ، به جهت تكبر و تهور او آزرده خاطر بود . او را ميان شربت زهرآميز و شمشير خونريز مخير گردانيد . امير پير حسين شربت زهر اختيار كرد و عالم فانى را وداع نمود . اكثر اركان دولت او به يزد و كرمان رفتند . امير ظهير الدين ابراهيم كه امين وزير بود نزد امير محمد رفته اكرام بسيار يافت و منصب وزارت به او متعلق شد ؛ و مولانا ركن الدين هروى شاعر نيز نزد امير محمد رفت و در سلك مداحان او درآمد . و ملك اشرف از مساعدت طالع بىآنكه محنت جنگى كشد ، ملكى به تصرف درآورده ، كوچ بر كوچ تا شيراز رفت . امير شيخ ابو اسحاق كه ويرانى امير پير حسين را مقدمهء آبادانى خود مىدانست ، از ملك اشرف رخصت گرفته كه به شيراز رود و ترتيب اسباب مهمانى نمايد . به شهر رفته و به عوض ترتيب اسباب مهمانى ، تهيهء آلات حرب نموده خاطر بر ضبط شيراز و مخالفت ملك اشرف قرار داد . همان شب كه مردم ملك اشرف انتظار مهمانى داشتند ، جمعى از جوانان شيراز شبيخون بر سپاه ملك اشرف آورده ، سنگ تفرقه در ميان ايشان انداختند . هم در آن شب امير فرار نموده ، صباح از آن جماعت در نواحى شيراز اثرى نماند . و هنوز نصف مردم شيراز بلكه بيشتر ، از واقعهء شب خبردار نبودند ، و امير شيخ ابو اسحاق فارس را در تصرف خود درآورد . و اما احوال مصر و شام در اين سال آن است كه چون ملك ناصر كه باعث امن و امان آن ولايت بود فوت شد ، ملك منصور ابا بكر حاكم شد و نيابت سلطنت بر قوصون قرار گرفت . بعد از چند روز قوصون كه دشمنى قديم با بشنك داشت ، تحريك كرد تا بشنك را ملك منصور گرفت . و سببش آن بود كه بشنك از وى ارادهء حكومت شام داشت ، و اين معنى را با قوصون در ميان آورد . قوصون گفت كه « ديروز با امير يلبغا صالحى ، نايب شام فرمان حكومت شام رفته ، فى الحال تغيير حكم موجب بدنامى است . چندگاه صبر مىبايد كرد » وى آزرده از نزد قوصون برخاست . قوصون از وى متوهم شده به محافظت خود مشغول شد .
--> ( 1 ) . م : امير شيخ حسن بزرگ .