قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4496
تاريخ الفي ( فارسى )
نمىخواهد مگر خرابى مملكت و دولت سلطان را . » و سلطان در مقام گرفتن يشو شد . منجمان به يشو گفته بودند كه در اين ماه خون تو ريخته شود . يشو به يكى از غلامان خود گفت كه در حمام سر او را تراشيده چند جا جراحت كرد ، به مرتبهاى كه خون از آن زخم روان شد و پنداشت كه تدبير دفع تقدير مىكند . تا آنكه امير يلبغا « 1 » - كه يكى از خواص سلطان بود - بىحضور شد . « 2 » سلطان به عيادت او رفت . از او پرسيد كه « آنچه در خاطر دارى از من طلب كن » يلبغا گفت كه « معلوم نيست كه من از اين بىحضورى جان ببرم . اما نمك شما را خوردهام . به وقت مردن شما را خبر مىكنم . يشو را از نزد خود دور كن ؛ چه ، جميع امرا و غلامان به تنگ آمدهاند و بر تو فرصت مىطلبند . اگر تغافل كنى مبادا عياذ بالله امرى كه تلافى نداشته باشد روى نمايد . » اين بگفت و زارزار بگريست و سلطان نيز به گريه افتاد ، و از آنجا بيرون آمد . كسان تعيين كرد كه يشو را با جميع برادران و خويشان بگرفتند . و يشو و خويشانش را به حكم سلطان در اين سال به قتل آوردند و مردم از شرّ او خلاص شدند . او را در گورستان يهودان دفن كردند ، و يك هفته پاس داشتند ؛ چه ، عوام در مقام برآوردن و سوختن آن بودند . و هم در اين سال خاطر ملك ناصر از بيكر ، نايب شام گران شد و لشكر به گرفتن او فرستاد . اسباب اين امر بسيار بود . از آن جمله بيكر اراده داشت كه لشكر به ناحيهء جون بكشد و آن ولايت را كه تسخيرش سهل مىنمود به تصرف درآورد . سلطان او را از آن سفر منع نمود و مبالغه در طلب رخصت نمود . اما سودى نكرد و از اين معنى آزرده شد . بر زبان آورد كه « عقل سلطان تغيير كرده . اكنون اگر از من مىشنود يكى از فرزندان را پادشاه كند و من را به خدمت بازدارد كه اكثر ولايات را به تصرف او درآورم . » جاسوسى اين سخن به سلطان نوشت . سلطان از اين سخن به غايت متغير شد . ديگر آنكه حاكم روم كتابتى به سلطان نوشته بود و به بيكر چيزى ننوشته ، و التماس كرده بود كه سخن بيكر را در حق او نشود . و اين معنى نيز باعث زيادتى آزار خاطر سلطان شد . و ديگر آنكه بيكر بر يكى از غلامان خود چوپان نام غضبناك شده او را به قلعهء كرك فرستاده بود . چوپان به قوصون در باب شفاعت خود دو كلمه نوشته . قوصون در اين باب به سلطان عرضه داشت نمود . سلطان به بيكر نوشته ، گناه او را درخواست نمود . بيكر بىعقل قبول نكرد . سلطان به غايت آشفته شده گفت كه عجب صحبتىست كه من سخن او را در حق فرزند و برادر خود قبول مىكنم و او شفاعت من را در
--> ( 1 ) . نام اين شخص كه در حوادث مصر نقش مهمّى ايفا كرده در نسخ سه گانه به صورتهاى تبيعا ، طبيعا ، تبيغا ، بتيعا ، بييعا و . . . آمده است . صورت صحيح آن كه يلبغاست ثبت شد . ( 2 ) . مريض شد .