قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4497
تاريخ الفي ( فارسى )
باب غلام خود قبول ندارد . و كس فرستاده خواهىنخواهى چوپان را خلاص كرد . و از اين مقوله ديگر امور كه موجب تغيير خاطر سلطان بود يكى بعد از ديگرى واقع شد . و اين خبر به بيكر رسيد . اموال خود را جمع كرد كه به يكى از قلاع فرستاده آنجا رود . اين خبر به سلطان رسيده پرده از روى كار برداشت و سى و پنج كس از امراى صاحب طبل و علم را بر سر بيكر تعيين كرد . و خواب و خورد از ملك ناصر حرام شد و همگى همت بر رفع بيكر گماشت . به اعراب باديه و مردم هر ناحيه نوشت كه راه بر بيكر بگيرند كه مبادا از طرفى بيرون رود . و فرامين به امراى دمشق نوشته ايشان را به وعدهها اميدوار كرده و حكم به گرفتن بيكر نمود . حاكم صفد « 1 » را نيز به اين خدمت تعيين كرد . حاكم صفد كه طاشتمر نام داشت با هشتاد سوار به طرف دمشق به رسم ايلغار روان شد . چون كتابات و خبر تعيين لشكرها به امراى شام رسيد ، همه اتفاق نمودند بيكر در قصر خود بود كه خبر رسيدن حاكم صفد شنيد . مردم خود را سلاح پوشانيد ، كه در ساعت امراى شام سوار شده خانهء او را محاصره كردند . چون بيكر ديد كه دشمنان از چهار طرف او را محاصره كردند و جمع كردن لشكر او را ممكن نيست ، خبر به امرا فرستاد كه « سبب چيست ؟ من با امير ناصر سر مخالفت ندارم . » پس بيرون آمد . او را امراى دمشق گرفته ، نزد حاكم صفد بردند و در لحظه بشارت اين خبر به مصر فرستادند . سلطان بسيار خوشحال شد و لشكرى كه به شام فرستاده بود ، بازطلبيد و كسى را به ضبط اموال او به شام فرستاد . و المكتفى بالله [ 427 الف ] خليفهء مصر در اين سال فوت شد . چهار ماه تعيين خلافت در تعويق افتاد . در اين مدت در خطبه ، نام هيچ خليفه مذكور نبود . بعد از آن ابراهيم نامى را ملك ناصر خليفه تعيين نمود و ملقّب به واثق گردانيد .
--> ( 1 ) . شهرى در جبل عامل در لبنان .