قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4253

تاريخ الفي ( فارسى )

خانهء كمان بيرون جسته خود را به غازان خان مىرسانيد ، فلك مىگفت : هژبرى كه آورده بودى به دام * رها كردى از دام و شد كار خام چون امير نوروز به شرف بساطبوسى غازان خان رسيد ، جميع وقايع را مشروحا عرض كرد . پس غازان را - يعنى ديگ مسين را - بسته ، نزد بايدو فرستاد ؛ و ندامت پادشاه و سپاه از گذاشتن نوروز ، يكى درصد شد . يرليغ حكومت فارس را چون گماشتگان نوروز به فارس بردند ، حكّام آنجا سند به قبض ظاهر كرده تمكين دخول در شهر ندادند و معاودت آن جماعت به خلاف مدعا نقض عهد را كه به بهانه‌اى موقوف بود ، سبب شد . در اين اثنا ، صدر جهان كه به ضبط اموال ولايت روم نامزد بود از راه گيلان متوجّه اردوى غازان خان شد و به سلامت به مقصد رسيد و به انواع عنايات سرافراز گشته ، ترغيب فتح آذربايجان را از حدّ برد و متعهد به اسلاميشى شد ، به شرط وزارت بعد از فتح . و اسلام غازان خان به سعى امير نوروز در حضور شيخ صدر الدين ابراهيم حموى در چهارم شعبان سنهء مذكور از قوه به فعل آمد . « 1 » قريب صد هزار كس با غازان خان به اسلام اتفاق كردند . و طغاچار چون با نوروز در دفع بايدو متفق شده بود ، به بايدو خان [ 376 ب ] عرض كرد كه « چون اموال فارس را به گماشتگان غازان خان ندادند ، قبل از آنكه او در مقام وحشت شود ، ايلچى [ ى ] مىبايد فرستاد كه ما را از اين ، خبر نبود ، و يرليغى ديگر فرستاده و تا تحقيق شدن اين معامله روزگارى مىگذرد . » و غرض طغاچار نويان آنكه ايلچى كه با او متفق باشد تعيين يابد و مصحوب ايلچى به خاطر جمع ، عرايض به غازان خان فرستد ؛ و شيخ محمود نامى كه به طغاچار متفق بود با قتلغشاه كه از مواضعه خبرى نداشت به اين خدمت تعيين يافتند و به اردوى غازان خان آمده پيغام گذاردند ؛ و در خفيه شيخ محمود عرايض طغاچار را گذرانيده ، از اتفاق امرا بر خلاف بايدو خبر داد و ترغيب كوچ كرد و به خاطر امير نوروز كه با شجاعت كمال تدبير جمع كرده بود حليه [ اى ] گذشت . در روزى كه ايلچيان مرخّص مىشدند دو سه سوار گردآلود به لباس قاصدان از درگاه غازانى درآمده به موقف عرض رسانيد كه « ما فرستادگان ابوگان اغول‌ايم ؛ و ابوگان اغول با سى هزار سوار از جيحون گذشته الحال نواحى هرات محلّ فرود آمدن اوست ،

--> ( 1 ) . مراتب تشرّف غازان خان به دين اسلام در لار دماوند اتفاق افتاد . غازان خان در اين محلّ غسل كرد و جامه‌اى نو پوشيد و به دست شيخ صدر الدين ابراهيم ، پسر عارف معروف ، شيخ سعد الدين محمد بن حمويهء جوينى اسلام آورد . - عباس اقبال ، تاريخ مغول ، ص 255 . و نيز ر ك : حبيب السير ، جزء اوّل از مجلّد سوّم ، ص 141 ؛ دولتشاه سمرقندى ، تذكرة الشعرا ، ص 237 .