قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4254

تاريخ الفي ( فارسى )

و عرضداشت مىنمايند كه ما به ايلى درآمديم و منازعتى نداريم . اگر حكم غازان خان باشد به بندگى مسارعت كنيم . » به حسب مواضعهء امير نوروز ، غازان خان يك هزار جامه از اقمشهء گوناگون هم در مجلس حوالهء امير نوروز كرد و هم صد هزار خروار بر محصول وى و ولايت هرات و جام و بلخ و باخرز « 1 » به جهت ابوگان اغول برات نوشت ؛ و نوروز را به جهت اين خدمت و تسلى آن جماعت مرخص كرد . و ايلچيان بايدو هنوز بودند كه نوروز روان شد ، بعد از آن مرخّص شدند . و در راه‌ها از گفتهء ايلچيان مشهور شد كه لشكر بسيار به كمك غازان خان از ماوراء النهر آمده . و نزد بايدو خان چون اين سخن مذكور شد ، محمول شد به آنكه آن جماعت به ساختن آمده‌اند ، و الّا رفتن نوروز به اين خدمت چه معنى دارد . يقين ، نوروز به دفع آن جماعت رفته و به واسطهء آنكه خبر مشغولى ايشان به ما نرسد چنين وانموده‌اند . و بر صحّت اين گمان يقين كرده خوشحالى بسيار كردند و لشكر زيادتى را به ولايات خود رخصت دادند ؛ و صدر جهان كس در خفيه نزد طغاچار فرستاد كه عن قريب پسر نوروز به آن حدود مىرسد ، مهيّا مىبايد شد كه به او ملحق شده باشى و به اتفاق به دفع بايدو پردازيد . آن جماعت خود مستعدّ و منتظر بودند و هيچ احتياجى به تحريك نداشتند . در اثناى اين وقايع ، ديگرباره قتلغشاه از نزد بايدو آمده و هرگونه سخنان مىگفت . چون غازان خان مستعدّ كوچ به جانب تبريز شده بود ، فرمود كه قتلغشاه را برهنه كرده به ضرب چوب از وى اقرار گرفتند كه « به جاسوسى آمده بودم كه خبر تحقيق كنم كه نوروز به هرات رفته يا نه ، و شما چه داعيه داريد . » او را در يكى از قلاع محبوس كردند . در منتصف شوّال سنهء مذكور به جانب رى كوچ شد و امير نوروز سبقت گرفته صدر جهان را با خود همراه برد و در سرعت رفتار سعى تمام كرد و در راه از آينده و رونده هركس دچار مىشد خواه به غازان و خواه به بايدو محبوس مىكرد ، تا به كنار سفيدرود كه بر حدود سجاس « 2 » مىگذرد و دو منزلى لشكر بايدو بود رسيد ؛ و بايدو خبر يافته مضطرب شد . طغاچار را طلبيده گفت : « نوروز با سپاه بزرگ قصد ما كرده است و نزديك رسيده است . صلاح چيست ؟ » طغاچار روباه باز او را خواب خرگوش داده گفت : « همگى جنگ را آماده و مستعديم . معلوم كه ايشان چه‌قدر جمعيت آورده باشند . به خاطر جمع به استقبال ايشان مىرويم . »

--> ( 1 ) . باخرز شهرى ميان نيشابور و هرات . - ياقوت . معجم البلدان . ( 2 ) . شهرى ميان همدان و ابهر . - ياقوت ، معجم البلدان .