قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4456
تاريخ الفي ( فارسى )
ملك غياث الدين در اردو از شنيدن اين اخبار سراسيمه شد . به خواجه غياث الدين محمد رشيدى پناه برد و به سعى آن وزير نيكو نهاد رخصت يافته متوجه خراسان شد . نارين طغاى لشكرها بر سر راهها فرستاده بود كه به هر طريق كه باشد ملك را به دست آورند . ملك از بيابان طبس خويش را به هرات رسانيد . مردم نارينطغاى وقتى خبردار شدند كه ملك به فراغت خود در هرات مشغول بود . پيوسته خبر بىادبى و خود رايى نارينطغاى به سلطان مىرسيد و بغداد خاتون نيز به واسطهء دشمنى قديم ، به وقت فرصت سخنان مؤثر به عرض سلطان مىرسانيد تا كار به جايى رسيد كه بر عالميان ظاهر شد كه خاطر سلطان از نارينطغاى مكدر است . اين اخبار به نارينطغاى رسيد . چون مىدانست كه دشمنان قوى دارد تا او غايب است دست از وى باز نمىدارند . متوجه اردو شد . هرچند حكم آمد كه نارينطغاى در همانجا باشد ، التفات نكرد . در راه با تاشتيمور « 1 » كه به حكم يرليغ عازم خراسان بود دوچار شد . آن دو جوهر گرانمايه راز دل خود به يكديگر گفتند و اتفاق بر قتل بغداد خاتون و خواجه غياث الدين و خواجه غياث الدين - كه وزير بود - كردند . به اين نيت كس نزد على پادشاه كه خالوى سلطان بود فرستادند و او را با جمعى ديگر با خود متفق كردند . تاشتيمور به بهانهء جمع لشكر در قزوين توقف كرد و نارينطغاى به سلطانيه رفت و اما رخصت ملازمت نيافت . « 2 » اضطراب او بيشتر از پيشتر شده در مقام آن شد كه امراى ديگر را با خود موافق سازد . اتفاق خود با تاشتيمور و على پادشاه با امير نورين بازگفت . نورين از وى قبول اين سخن كرده ، در حال صورت واقعه را با خواجه غياث الدين گفت و به واسطهء آناقان به عرض سلطان هم رسيد . پادشاه ملول و متفكر شد . اما وزير از غايت سادهلوحى به آن سخنان التفات نكرد . نارينطغاى جمعى را سلاح پوشانيده در مدرسه [ اى ] كه بر سر راه خواجه بود پنهان كرد و خود به ديدن وزير آمد و خواست كه با سلاح و نوكر درون آيد ، اما برادر وزير بر سر راه آمده گفت كه حكم يرليغ است كه هيچ آفريده با سلاح نزد وزير نرود و سلاح و نوكر را از نارين طغاى جدا كرد و او را تنها به درون برد . چون نارين طغاى از فكر خود بازماند ، اظهار عجز و زارى كرد . وزير صافى ضمير قبول كرد كه سلطان را [ 419 الف ] نسبت به او بر سر عنايت آورد . او را بيرون فرستاد و گفت كه « من نيز به درگاه مىآيم . » و نارينطغاى انتظار خواجه را در مدرسه مىكشيد . غافل از آنكه خانهء خواجه دو در دارد .
--> ( 1 ) . م ، ش : باشتيمور . ( 2 ) . حبيب السّير ( ج 3 ، ص 217 ) : « سلطان به واسطهء ظلم و بيدادى كه از وى معلوم نموده بود او را به بارگاه راه نداد و بغداد خاتون كه قتل پدر و برادران به تشآمت و خباثتش مىدانست ، با وى كمالتفاتى آغاز نهاد . »