قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4434
تاريخ الفي ( فارسى )
در گوشهاى نشسته ، وزارت به ركن الدين صاين « 1 » - كه نايب امير چوپان بود - مقرر شد . و هم در اين ايام امير چوپان لشكر به ديار اوزبك خان كشيد . اكثر امراى سلطانى در آن يورش همراه بودند . از آنجا مظفر و منصور مراجعت نمود و اكثر ايل و الوس اوزبك خان را غارت كرد . و در اين سال سلطان را تعلقى به بغداد خاتون ، دختر امير چوپان كه منكوحهء [ امير شيخ حسن پسر ] امير حسين [ گوركان ] بن امير آقبوقا [ پسر ايلكانويان ، پسر جلاير ] بود ، پيدا شده عنان اختيار از دست داد . و چون در قاعدهء چنگيز خانى مقرر چنان بود كه هر زنى را كه شاه عصر را مستحسن افتد بر شوهرش حرام است ، كس نزد امير چوپان فرستاده اظهار اين معنى نمود . چوپان در برابر آن ، سخنان غيرتآميز درشت گفت و اسباب برافتادن خود را مهيا نمود . و اين حال در آخر تابستان در ييلاق اوجان بود . بعد از چند روز چوپان خود را از اين سخن دور انداخته ، به عرض رسانيد كه موسم قشلاق نزديك رسيده و عراق عرب قشلاق را لايق است . و موكب عالى به سعادت و اقبال متوجه بغداد شده آنجا قشلاق شد . « 2 » چون سلطان عشق بر ملك دلش به غايت مستولى شده بود ، دست از امور جهاندارى كشيده در اكثر اوقات در كنج خرگاه به فكر بغداد خاتون بود . « 3 » امير چوپان در خلوتى فرصت يافته به عرض رسانيد كه « منّت خداى را كه عالم و عالميان در فرماناند . باعث فكر و اندوه هرچه باشد على احسن الحال در كمال سهولت ميسر است . » سلطان در جواب گفت كه « جميع امور سلطنت به رأى و رؤيت تو مفوّض است . نوعى مىبايد كرد كه من بىدرد سر و درد دل به فراغت توانم بود . فى الجمله دمشق خواجه من را ناراضى دارد و تفويض او ديگرى از فرزندان را به خدمت مىنازد . « 4 » »
--> ( 1 ) . اصل ركن الدين از فساى شيراز بود . اما خود او در نخجوان مىزيست . جد اعلاى او ضياء الملك عارض لشكر سلطان محمد خوارزمشاه بود . هنگامى كه سلطان جلال الدين در كنار رود سند از چنگيز خان شكست خورد و از آب سند گذشت ، ضياء الملك در ملازمت او به هندوستان رفت ، و چون سلطان بازگشت سوابق خدمت او را درنظر آورد و منصب او را بالا برد . ركن الدين صاين در ملازمت امير چوپان بود و امير او را به مقام وزارت رسانيد . اما وزارت او طولى نكشيد و مزاج چوپان با او متغير شد و او را به قتل آورد . - مطلع السعدين ، چاپ دكتر نوايى ، ص 58 ؛ روضة الصفا ، تلخيص زرياب ، ص 966 . ( 2 ) . امير چوپان پس از ترغيب ايلخان به عزيمت قشلاق بغداد ، با فرستادن داماد و دخترش به قراباغ ، سعى كرد خود را از تنگنايى كه در آن گرفتار آمده بود خلاص سازد . اما بر خلاف انتظار وى ، بعد ديار نيز تأثيرى در عشق و دلدادگى سلطان به وجود نياورد و سوداى بغداد خاتون از سر وى بيرون نرفت . ( 3 ) . حاصل اين عشق افلاطونى و ناآرام ، بيت زيرين است از غزلى مشهور از سلطان ابو سعيد : بيا به مصر دلم تا دمشق جان بينى * كه آرزوى دلم در هواى بغداد است ( 4 ) . ذيل جامع التواريخ رشيدى ( ص 119 ) : « گفت : مرا ازو چشم بر مال نيست كه تلف مىكند ، زبان خوش نيز ندارد . او -