قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4410
تاريخ الفي ( فارسى )
حركت آمد ، به خون پسر خود جمعى را بر خاك هلاك انداخت و چندان تردّد كرد كه مردان مرد از حملههاى او حساب گرفتند . عبد الرحمان پسر قورميشى نيز كوشش بسيار نمود . نزديك رسيد كه چشم زخمى به لشكر سلطان رسد ، سلطان را ديگر طاقت نمانده به نفس نفيس در ميدان تاخت و مباشر حرب شد . جرئت لشكريان از اين جلادت افزوده ، امير چوپان و امير محمود ، ايسن قتلغ و امير على قوشچى و غيرهم به هيأت مجموعى فدايىوار حمله آوردند و صفوف مخالفان را برهم زدند . نسيم عنايت ربّانى وزيدن گرفت . بادى تند روىبهروى مخالفان پيدا شد . ايشان را مجال چشم زدن نماند . بالاخره سلك جمعيت ايشان را از يكديگر گسيخته به اقبح وجهى منهزم شدند . كنجك « 1 » كشته شد . ايرنجين و تقماق و ايسن بوقا به دست افتادند . قورميشى و پسرش [ عبد الرحمان ] و بوقا [ ايلدورچى ] از معركه جان بيرون بردند و گرفتاران را بر معلاقها « 2 » زده آتش افروخته تا به صعوبت تمام هلاك شدند . و امير سوتاى ، حاكم ديار بكر كه متوجه درگاه بود ، در راه از گريختگان خبر يافته ايشان را به دست آورده سواى قورميشى همه را به قتل آورد و قورميشى را به درگاه فرستاد . او را نيز همان لحظه به قتل رسانيدند و حكم شد كه امير سوتاى به ديار بكر از همانجا كه رسيده معاودت نمايد . و چون در اين جنگ سلطان به نفس نفيس كمال جلادت و مردانگى به جاى آورد ( و بر دشمن ) « 3 » شمشير رسانده بود ، لفظ « بهادر خان » « 4 » بر اسم مباركش افزودند و فتحنامهها در قلم آورده به اطراف و اكناف ولايات فرستادند . هم در اين سال امير حسين [ گوركان ] شهزاده ييسور را از مازندران ، بلكه از خراسان بيرون كرد . و تفصيل اين سخن آن است كه چون امير حسين به كمك مطمئن خاطر شد ، به طرف باغى كوچ كرد . شهزاده ييسور كه از قرب وصول لشكر خبر يافت چون طاقت مقاومت نداشت و لشكر امير حسين به غايت قوى بود ، عنان عزيمت به جانب خراسان معطوف گردانيد . امير حسين كه خبر معاودت غنيم شنيد ، دليرتر شده به تعجيل تعاقب نمود . پيش لشكر امير حسين به عقب لشكر ييسور رسيد . لشكريان ييسور كه اسير و غنيمت بسيار از مازندران گرفته بودند و گرانبار شده بودند ، ترك احمال و اثقال كرده مىرفتند و در هر منزل چهارپايان
--> ( 1 ) . نام اين شيرزن در ذيل جامع التواريخ رشيدى ( ص 102 ) و تحرير تاريخ وصّاف ( ص 369 ) نيز به همين صورت كنجك آمده ولى در مطلع السعدين ( ص 43 ) به صورت كيجك . در تحرير تاريخ وصّاف ( ص 37 ) آمده : « كنجك را سنگسار كردند . » ( 2 ) . معلاق : هرچه كه از آن چيزى آويزند . ( 3 ) . از اضاف « ش » است . ( 4 ) . به معنى قهرمان . و در فرمانها نام ابو سعيد بدين عنوان نوشته شد « السلطان العادل ابو سعيد بهادر خان » .