قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4405
تاريخ الفي ( فارسى )
رفته از آنجا به مازندران روم ؛ چه ، شنيده مىشود كه سلطان ابو سعيد ، پسر اولجايتو سلطان كه بر ما حقوق بسيار دارد ، از پادشاهى بجز نامى ندارد و تمامت مهمات به خلاف رضاى او ، امرا از پيش خود مىسازند . بر هر كه نمك خان سلطان خورده باشد ، فرض است كه فرزند ارجمند او را كوچ دهد . » امراى غافل حلال نمك به اين معنى با وى همداستان شدند ، و بكتوب و مباركشاه و غيرهم با او متفق شده در باب مهم ملك غياث الدين كرت قرعهء مشورت در ميان انداختند . آخر الأمر به استصواب بكتوب به ملك فرستادند كه « تا غايت ما هرچند ملك را طلبيديم ، ملك نيامد . اكنون ما به كرم خود تقصيرات ملك را عفو كرديم . امروز كه ما به عزم تسخير خراسان و عراق به اين طرف آمدهايم ، مىبايد كه بىدغدغه به ما پيوندد . مكنون ضمير آن است كه حكومت تمامت خراسان به او مفوض داشته خود به مازندران رويم ، تا تقدير چه شده باشد . » و ملك كه مرد كارديدهء عاقلى بود در جواب نوشت كه « مملكت خراسان آنچنان جايى است كه هر سردارى كه در آن زيسته دم از شهنشاهى زد . لشكر شاهزاده با لشكر نامعدود سلطان ، حكم ذره و آفتاب تابان دارد . آن جماعت كه اين رأى را صواب شمردهاند ، فى الحقيقه نادولتخواه شاهزادهاند . بنده كه مخلص مشفق است ، عرضه مىدارد كه صلاح دولت در نقض عهد نيست . اگر شهزاده به خراسان درنيايند ، بهتر خواهد بود . بعد از آنكه تمامت خراسان و مازندران [ 408 ب ] به تسخير درآيد و سپاه عراق كه مىآيند آمده و مغلوب شوند ، بنده خود چهقدر دارد ؟ به طريق ساير خدمتكاران كمر خدمت بر ميان جان خواهد بست . » و شهزاده ييسور از مطالعهء جواب ملك از اطاعت او نااميد شد . كينهء ملك را در دل گرفته به جام به زيارت شيخ الاسلام [ شهاب الدين ] رفت . و بعضى از امراى ابو سعيد را كه در رادكان هنوز به عيش و عشرت مشغول بودند و با وجود آنكه مكرّرا ملك غياث الدين ايشان را خبردار ساخته بود و اصلا متنبه نشده بودند ، غافل ساخته ، بىخبر بر سر آن جماعت راند و قشونهاى ايشان را غارتيد . بكتوب ايشان را تا دامغان رانده ، شهزاده ييسور عنان يكران تا مازندران بازنكشيد و در آن ولايت خرابى بسيار از وى به ظهور آمد ، چنانچه قريب به ده هزار كس از اشراف و اعيان و سادات به ذلّ اسر گرفتار شدند و غنايم بسيار به دست ييسور افتاد . و هم در اين سال ميان خواجه رشيد و عليشاه وزير غبار نقار ارتفاع يافت . منازعان خواجه رشيد چاره در استرضاى خاطر امير چوپان دانستند و نخست ابو بكر آقا را كه نفس ناطقهء