قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4404

تاريخ الفي ( فارسى )

ييسور كشيد . از گرد راه دستار خود را بر زمين زده از امراى ابو سعيد شكايت كرد . شهزاده او را تسلى كرده فرزند خود جوكى را با هفت هزار سوار و امراى نامدار همراه بكتوب كرد . بكتوب در حوالى سرخس به امرا رسيد . جنگ درپيوست . امراى خراسان شكست يافته ، آنچه از اموال بكتوب باقى مانده بود شهزاده جوكى بعد از تفحص به ييسور داد . و بعد از مراجعت شهزاده ييسور ، بكتوب را خلعت گرانمايه داده از انواع اسلحه و خيمه و خرگاه به قدر گنجايش وقت وى را امداد كرد . و چون بكتوب از اين امور فراغت يافته نزد امير ايسن قتلغ رفت و گفت كه « امراى خراسان به ناحق يورت من را غارتيدند و من را پريشان ساخته ، بالضروره با ايشان جنگ كردم . اكنون نزد تو آمده‌ام . اگر فى الواقع گناه من است ، من را سياست كن . » امراى خراسان گمان داشتند كه امير ايسن قتلغ بر قتل او اقدام خواهد نمود ، اما به خلاف توقع ، بكتوب اينجا نيز به انعام و احسان فراوان خوشدل شد و شادمان مراجعت نمود . و اين معنى موجب دل‌نگرانى مردم شده آوازه درانداخته كه امير ايسن قتلغ نيز با شهزاده ييسور متفق است . و چون اخبار خراسان به سلطان رسيد ، مصلحت چنان ديد كه امير حسين گوركان به حكومت خراسان رود و امير ايسن به درگاه آيد . و چون اين خبر به امير ايسن رسيد ، پيش از رسيدن امير حسين نزد سلطان ، وى روانهء عراق شد . چون شهزاده ييسور ميدان خالى يافت از گرمسير به جانب سيستان كوچ كرد و به ملك نصير الدين حاكم آنجا پيغامى مشتمل بر وعده و وعيد فرستاد . ملك نصير الدين نخست در صلح زده بالاخره به اغواى تيمور تگودرى در مقام نزاع و جدال شد . شهزاده ييسور نزديك سيستان رفته دو قلعه از قلاع آنجا را محاصره كرد . و به وقت جنگ جمعى از مردم خوب شهزاده بعد از فتح هر دو قلعه را قتل عام كرده به واسطهء خبر خلاف تگودريان متوجه جنگ آن جماعت شد و ايشان را مغلوب ساخته ، تيمور تگودرى را به قتل آورده به اردوى خود مراجعت كرد و استعداد يورش خراسان نمودن گرفت . و ملك غياث الدين كه بر نقير و قطمير « 1 » احوال شهزاده ييسور مطلع بود ، امراى خراسان را مجموع خبر كرد كه ييسور سر خلاف و فتنه‌انگيزى دارد . اما ايشان به اين سخن اصلا التفات ننموده تا آنكه ييسور اردوى خود را به جوكى ، پسر خود سپرده به مزار چشت « 2 » آمد و امرا در بادغيس بودند . و شاهزاده تدبيرى انديشيد و كس نزد امرا فرستاد كه « مىخواهم به خراسان

--> ( 1 ) . كم و زياد . ( 2 ) . م ، ق : مزار خشت .