قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4400

تاريخ الفي ( فارسى )

متفق شدند . با يساور طرح دوستى افكندند و او را به خطبهء يكى از مخدّرات ييسور به آن اميدوار ساختند . و آن ساده‌دل خام طمع مبلغى بر خراسانيان به عنوان آنكه شهزاده ييسور را مهمانى مىكنم تحميل كرد . از آن جمله پنجاه هزار دينار به هرات نوشت . محصلان در اسرع اوقات و اشدّ انواع مال را تحصيل كردند . ييسور و بكتوب چون دل دگرگون داشتند ، گمان كردند كه يساور اين معنى را فهميده مىخواهد كه در مهمانى قصدى انديشد . پيشدستى را آماده شدند . چون يساور به منازل بكتوب رسيد و طوى خوردن مشغول شد ، خبر يافت كه بعضى مردم او را گرفته‌اند . به حيله توانست گريخت . اما هنوز نيم فرسنگ نرفته بود كه ييسور تمامى جهات او را غارت كرد و جمعى از امراى متفق را تعاقب كرد . و چون ميان مباركشاه بوجاى و امير يساور عداوت ميراثى بود ، در تعاقب سعى بسيار نمود و در حدود جام به امير يساور رسيد و جنگ كرد . امير يساور به قتل رسيد و ييسور تمكن يافت . بعد از اين قضايا امير ايسن قتلغ « 1 » به خراسان رسيد . امير بكتوب از جانب شهزاده ييسور نزد وى رفت و چنان نمود كه امير يساور قصد او نموده بود حفظ نفس نموده او را دفع كرد ، و الّا ييسور بر عهد خود ثابت است . و ديگرباره عهدنامه فرستاد . از طرفين مصلحت وقت را معاهدت نمودند و در اين باب عرايض به سلطان ابو سعيد رفت . و چون پسر خواجه رشيد ، [ شمس الدين ] عبد اللطيف در خراسان سلطان ابو سعيد را خدمت پسنديده كرده بود ، درجهء محرميت يافته ، خواجه عليشاه از زوال دولت خود انديشه‌مند شد . تمام امرا را رشوت‌ها داده در دفع خواجه رشيد با خود متفق ساخت ؛ به تخصيص اتابك امير چوپان را كه نفس ناطقهء سلطان بود . و چندان سعى كرد كه خواجه رشيد از وزارت معزول شده از سلطانيه به تبريز رفت . اما امير سونج كه مرد حقانى بود ، به اين امر همداستان نشد و به واسطهء ضعف طالع خواجه رشيد بىحضور بود و به همان خستگى در وقتى كه بغداد قشلاق شد ، درگذشت . « 2 » و سلطان به جهت حقوق سابق و لاحق وى بسيار بگريست و به نفس شريف به ديدن اخلاف او رفت . و در ابتداى اين سال در هشتم محرّم سنهء هفتصد و هفده [ هجرى ] قطب الدين مباركشاه در هند قدم بر تخت سلطنت نهاد و مبشر و بشير كه سردار نايكان « 3 » بودند بعد از قتل ملك نايب خود را [ 407 ب ] موجودى تصور كرده بودند ، به حكم او به قتل رسيدند و اكثر نايكان را

--> ( 1 ) . م : امير اسن قتلغ ؛ ق ، ش : انس قتلغ . ( 2 ) . ذيل جامع التواريخ رشيدى : « صاحب فراش بود . گفت اگر من بهتر شوم ، او [ - خواجه رشيد الدين ] را باز به منصب خود رسانم . - چ خانبابا بيانى ، ص 77 . ( 3 ) . هر سه نسخه : هنر بابكان .