قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4401
تاريخ الفي ( فارسى )
متفرق كردند و هر يك از امرا را به قدر مرتبه نوازش كرده ، غلامان قديم را شغلهاى معظم و اقطاعهاى بزرگ داد . و هم در اول جلوس خود سلطان قطب الدين ، برجسنام هندو پسرى كه پروردهء حاجب علاء الدين بود ، شيفته شد و در مقام تربيت و نوازش او شد و جملگى اقطاعات و حشم ملك نايب را به او داد و به « خسرو خان » مخاطب نمود ، « 1 » و جميع امور ملك و مال را مستقلا به خسرو خان بازگذاشت ، و سلطان به غايت به عيش و عشرت مشعوف بود ، چنان كه گوييا به جهت او گفتهاند : ببخشد كشورى بر بانگ رودى * ز ملكى دوستتر دارد سرودى چشم از مصلحت ملك پوشيد و همگى همت و جملگى نهمتش مصروف ترتيب اسباب عيش و عشرت مىشد و خلايق و عامهء رعاياى هندوستان كه از ضبط علاء الدين به تنگ آمده بودند ، ميدان وسيع يافته به كام دل هرچه مىخواستند بىمانعى مىكردند ، و هيجده هزار كس كه در بنديخانهء علايى بودند به حكم سلطان قطب الدين به يك بار نجات يافتند . و معاملهء ضبط نرخ برهم خورد . اصناف خلايق از جان و دل خواهان قطب الدين شدند . او نيز دست به بذل گشاده ، تمامى لشكريان را علوفهء شش ماهه در روز جلوس به انعام داد و مواجب مردم را نيز ، على قدر مراتبهم ، افزوده ، كسى را نااميد نگذاشت . و بعد از مدتى دل كيسه و هميان كه چون دست كريمان خالى بود ، چون دل و چشم جوانمردان پر شد و مردم در كوچه و بازار بعد از سالهاى بسيار درم و دينار به نظر درآوردند و آرزوها و هوسها كه بالكليّه رخت به ملك عدم كشيده بود آهستهآهسته قدم به دار الملك وجود نهاد . بعد از آنكه مردم را قدرت و مكنتى پيدا شد ، به قدر دسترس خود تلافى ايام گذشته كرده تمام عمر صرف تحصيل آرزوهاى دل مىشده ، آنكه پسر خود را به عوض اندكطلبى به ديوان مىداد و از وى قبول نمىكردند ، غلام صاحب حسن به هزار تنكه مىخريد . و هنوز رعايا كه از خراج دادن قوت تحصيل قوت يك روزه نداشتند ، خزانه و خزانهدار به هم رسانيدند و تمرد و سركشى آغاز نمودند . اگرچه تمام ضوابط علايى برهم خورد ، اما چون هنوز مباشران اموال « 2 » و اعمال ديوان سلطان علاء الدين در حيات بودند ، سررشتهء سلطنت از
--> ( 1 ) . خسرو خان : به گفتهء عبد القادر بدائونى « حسننام بروار بچه [ - در گجرات به منزلهء خدمتيهاند ] را كه حسنى تمام داشت و از مالوه اسير شده و پروردهء ملك شارى نايب خاص و حاجب سلطان علاء الدين بود به اختصاص خويش سرافراز گردانيده ، خطاب خسرو خانى داد . » - منتخب التواريخ ، چ دهلى ، ج 1 ، ص 203 ؛ و صاحب تاريخ فرشته ، مىنويسد : « . . . و حسننام پردازيجه كه از پهلوانان گجرات بود و ملك شادى غايب خاص كه پادشاه علاء الدين او را پرورده بود ، به التفات خويش سرافراز ساخته « خسرو خان » خطاب داد . - تاريخ فرشته ، چ سنگى ، ص 124 . ( 2 ) . ق : امال .