قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4394
تاريخ الفي ( فارسى )
و اركان دولت حاضر شدند و شهزاده را بر اسب سوار نمودند و روى اسب به جانب مشرق كرده قدحى [ قميز ] « 1 » بر يال و كفل اسب پاشيدند . و هم در اين سال شهزاده آبله صعب برآورد ، و سلطان اولجايتو نذور و تصدقات به مستحقان رسانيد . و در نه سالگى به امارت خراسان مشغول شده به اتابكى امير سونج و به موجب فرمان هر يك از امراى معتبر فرزندى يا برادرى در ركاب روان كردند . امير چوپان ، مير حسن و ابو يحيى شيخعلى و تقماق حسن و خواجه رشيد الدين ، عبد اللطيف را معين فرمود و خواجه رشيد و خواجه عليشاه به اتفاق جميع ما يحتاج سلطنت از خزانه و غيره ترتيب كرده به آل تمغا و طبل و علم تسليم كردند . فى الجمله امير سونج در ركاب شاهزاده به جانب خراسان رفت و ييلاق در كوشك مراد « 2 » و قشلاق در سلطان دوين واقع شد . لشكر خراسان به سردارى امير يساول در كوشك مراد به بندگى حضرت رسيدند ، و سيّد شرف الدين خطاط [ شيرازى ] را اولجايتو سلطان به معلمى شاهزاده فرستاد ، و شاهزاده در تعظيم استاد به غايت كوشيد چنان كه پياده به مكتبخانه رفتى و بر نوشتن خط مداومت نمودى و به اندك وقتى خوشنويس شد و لوحى كه به خط شريفش مزين بود اولجايتو آوردند . به موجب حكم سلطان آن خط را گرد اردوها و خانههاى امرا و وزرا برآوردند و نثارها كردند ، و حامل لوح را عطايا دادند . شاهزاده سه سال و كسرى « 3 » در خراسان به امور سلطنت قيام نمود و چون مرض سلطان اشتداد نمود امرا و وزرا كنكاش كردند و به حكم يرليغ شاهزاده را طلب نمودند كه اگر مريض [ ى ] بر طرف نشود به عيادت آمده باشد و اگر قضيه رو دهد وارث حاضر باشد . رايات همايون شاهزاده در مازندران بود و امير سونج در طوس . و بىرخصت امير سونج حركت متعذر مىنمود و خدمتكاران شاهزاده اكثر منسوبان امير سونج بودند . چون به امير سونج خبر طلب شاهزاده مكرر رسيد ، امير سونج را ( به خاطر رسيد ) « 4 » كه امرا شاهزاده را تنها طلبيدهاند . مانع حركت شاهزاده گرديده ، تا آنكه خبر واقعهء ناگزير سلطان رسيد . بعد از آن امير سونج از طوس به مازندران آمده با خود انديشيد كه ملك را وارث ديگر در ملك نيست ، و به تأنّى رفتن موجب ازدياد عظمت است . و به خاطر جمع آهستهآهسته قطع منازل مىنمود . امرا و وزرا بعد از فراغ از تعزيت ، هر يك فرزندى يا برادرى به استقبال شاهزاده به ولايت رى فرستادند و در آنجا و به عزّ بساطبوسى رسيدند . ميان امير سونج و امير چوپان
--> ( 1 ) . هر سه نسخه جاى يك كلمه بياض است . ( 2 ) . ق : كرسنك مراد ؛ م ، ش . كرسك مراد . ( 3 ) . هر سه نسخه : كثرى . ( 4 ) . م : ( مظنون آنكه ) .