قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4395
تاريخ الفي ( فارسى )
منازعه شد . از طرفين ترتيب لشكر و ترتيب مقدّمات نزاع شد . امير سونج كه مرد وفادار حقشناسى بود و عاقل در امور و نظر بر مصلحت وقت ولىنعمت داشت ، بر مدعاى خود با متفقان خود گفت كه « اگر من در مقام نزاع باشم منجر به هلاك لشكر و اتلاف مال مىشود . اكنون من امير الأمرايى را به امير چوپان مسلم دارم . » همگى بر او آفرين كردند . وى نزد شاهزاده آمده معروض داشت كه « هرچند به موجب حقوق سابقه امارت ايل و الوس به من مىرسد ، ليكن از براى مصلحت دولت پادشاه تا مزاج مملكت مضطرب نشود و اين معنى موجب ملال خاطر اشرف نگردد به اختيار خود از سر آن درمىگذرم . اگر به موجب حكم يرليغ امير الامرايى و پيشوايى ما هم اكنون بر چوپان مقرر شود ، لايق دولت است . » شهزاده را اين معنى پسنديده افتاد . او را نوازش نمود . چون اردو به صاين « 1 » قلعه رسيد ، خاتون معظّم حاجى خاتون و ديگر خواتين از قلعه بيرون آمدندى و كلاه و كمر و جامه و اسلحهء سلطان را بر تخت نهاده مىگريستند و رسوم عزا به عمل آورده ، روز ديگر به سلطانيه آمدند . بعد از سه روز تعزيت به آخر رسيد و به خوشحالى و عيش و طرب مبدل شد ( و جهان جوانى از سر گرفت ) « 2 » . و به اتفاق امراى بزرگ روز جلوس شاهزادهء عالميان مقرر شد ، چنانچه گفته شود ، ان شاء اللّه تعالى . و در اين سال سوانحى كه در هندوستان روى نمود بدين موجب است كه چون سلطان علاء الدين به كمال استعداد رسيد [ 406 ب ] و به هرچه اراده داشت از قوه به فعل آمد و از بيگانگان و دشمنان خاطر جمع كرد به آشنايان و دوستان پرداخته اكثر را به بهانهاى دفع كرد و زمام اختيار خود را به غلامان و خواجهسرايان داد ، به تخصيص ملك نايب را به نهايت درجهء اعتبار رسانيد و وزارت و امارت كل ممالك خود را به رأى و رؤيت او مفوّض گردانيد . و ميان ملك نايب و الب خان « 3 » كه از امراى معتبر بود دشمنى افتاد و به قصد يكديگر كمر بسته منتظر فرصت مىبودند . و خضر خان كه وليعهد سلطان علاء الدين بود ، چون دختر الب خان را در حبالهء نكاح داشت ، وى در دفع ملك نايب به الب خان متفق شد . ملك نايب متوهم شده تعهّد خدمت ديوگير بعد از فوت رامديو نمود و به آنجا رفت و الب خان حكومت بجران يافت . و سلطان علاء الدين [ را ] ضعفى در جگرش عارض شد و مقدّمهء سوء القنيه و استسقا به هم رسيد . روزبهروز مرض اشتداد يافت و عدم صحّت را از خضر خان ( وليعهد ) « 4 » و مادر
--> ( 1 ) . صاين لفظ مغولى است به معنى نيكو . ( 2 ) . م : جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند . ( 3 ) . ق : النجان . ( 4 ) . فقط « ق » دارد .