قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4392

تاريخ الفي ( فارسى )

معده ضعيف شد ، منجر به تخمه و هيضه شد . اطبا در معالجه خطا كرده قابض دادندى . مواد واجب الدفع را در بدن به زور نگاه داشته اختلال تمام بر مزاج پادشاه راه يافت و كار از اين و از آن گذاشت . در سلخ ماه رمضان سنهء هفتصد و شانزده [ هجرى ] رخت به آن جهان كشيد . عمر شريفش به سى و شش سال رسيد . « 1 » روز ديگر كه عيد [ فطر ] نام داشت ، فى الحقيقه عاشورا بود . اهل ايران از آن حال بر خاك سياه و به جامهء كبود نشستند و او را بر گنبدى كه ساختهء معمار همتش بود - كه در تمامت ربع مسكون به غير گنبد هرما از آن رفيع‌تر بنايى نشان نمىدهند - دفن كردند . امير چوپان در آن وقت به اران در شهر بيلقان بود . او را به تعجيل طلب نمودند . وى به ايلغار به اردو آمد . يعماق و قتلغشاه خاتون را به واسطهء آنكه توهّم تحقيق قضيهء مذكوره سلطان را زهر خورانيده باشند ، گرفته و ايشان در حبس بودند . تا آنكه سلطان ابو سعيد بىگناهى ايشان را دانسته ، خلاصى يافتند . اولجايتو سلطان پادشاهى عاقل و عادل و كريم بود ، به عمارات و آبادانى به غايت مشعوف . « 2 » او را شش پسر واهب منان ارزانى داشت . پنج در حال حيات او وفات كردند . اول شهزاده بسطام ، از اولنورمش خاتون ، و او در حين حيات پدر وفات كرد . ديگر شهزاده بايزيد ، از والدهء شهزاده بسطام ، و او نيز در اول جوانى وفات كرد . و ديگر سلطان ابو سعيد بهادر خان . ديگر شاهزاده طيفور از اولنورمش خاتون ، و هم در طفلى وفات كرد . و سليمانشاه ، از عادلشاه خاتون . و ابو الخير از اونجتاى خاتون . و هر دو به طفلى وفات كردند . و سه دختر داشت . دولندى و ساتى بيگ را بعد از ديگرى به امير چوپان دادند . از دولندى امير چوپان را پسرى جلاو نام متولّد شد متّصف به جميع صفات حسنه . همراه پدر در هرات كشته شد . و از ساتى بيگ هم پسرى شد سيورغان‌سره نام . و ذكر مادر و پسر آيد ان شاء اللّه تعالى .

--> ( 1 ) . به تصريح ذيل جامع التواريخ رشيدى ، اولجايتو پس از بازگشت از شكار دچار « مرضى صعب » گرديد و « اسهالى دموى » پيدا شد . در تاريخ وصاف نيز آمده است كه پس از 20 روز كه در شكار « ساغر مىزد و نخجير مىافكند ، در عثمر آخر شعبان بازگشت و پس از مراجعت به درد مفاصل و اسهال خونى مبتلا گرديد » . - تحشيهء دكتر عبد الحسين نوايى بر مطلع السعدين ، ص 23 . و حمد الله مستوفى تاريخ مرگ اولجايتو را در اين دو بيت آورده است : از هفتصد و شانزده چو نه ماه گذشت * از گاه و كلاه سروى شاه گذشت بگذشت و جهان بىوفا را بگذاشت * آگاه ز حال خويش ناگاه گذشت . ( 2 ) . اولجايتو بىآنكه نيرو و ثبات شخصيت برادر خود غازان خان را داشته باشد ، حتى بيش از اوحامى و مشوّق انواع هنرها بود . به اشارهء او بود كه رشيد الدين نخستين مجلد تاريخ غازانى را كه به بررسى تاريخ مغولان از آغاز تا مرگ غازان مىپردازد ، به پايان برد ، و دست به كار نوشتن مجلد دوم گرديد كه « اولين كوشش در جهت ضبط تاريخ همهء ملل بزرگ اوراسيا بود » كار سترگى كه « به عنوان دست‌آوردى يگانه هنوز چنان كه بايد ارزش آن شناخته نشده است . » - تاريخ ايران كمبريج ، ج 5 ، ترجمه انوشه ، ص 381 .