قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3717

تاريخ الفي ( فارسى )

« بارها را بگشاييد . » چون تبريزيان بارها گشاده اقسام تحف و هدايا كه داشتند . به عرض ايشان رسانيدند ، در اثناى آن چشم امراى مغول بر ظرفى كه پر از سيماب بود افتاد . پرسيدند كه « اين چيست ؟ » گفتند كه « اين داروى شپش است . والى ما گفت كه چون اين سپاه مغول از راه دور مىرسند و ناچار در جامه‌هاى ايشان جانوران افتاده خواهد بود ، بنابراين اين دارو را فرستاد . » امراى مغول چون اين جواب را از ايلچى تبريز شنيدند ، بسيار پسنديدند و گفتند كسى كه نخواهد كه به جامه‌هاى ما شپش افتد ما ولايت او را چون ويران و خراب كنيم . بنابراين ، از همانجا شحنه به تبريز فرستاده و رسول تبريزيان را پايزهء چوبين كه نزد مغولان اعتبار تمام داشت داده روانه كردند ، و خود از همانجا عنان عزيمت به صوب خوى و سلماس منعطف داشته در آن ولايت نيز آنچه مقدور ايشان بود از نهب و غارت و قتل به تقديم رسانيدند و متوجّه نخجوان شدند و آن بلده را نيز قتل عام نموده روى به بيلقان نهادند . اهالى شهر مىخواستند كه جماعتى را واسطه ساخته از در صلح درآيند ، امراى مغول اوّلا [ 234 الف ] ايلچى به شهر فرستادند . اتفاقا چون ارادهء ازليه به افناى آن جماعت تعلّق گرفته بود ، پيش از آنكه ايلچى مغولان به اعيان شهر بيلقان رسد عوام و اوباش شهر غوغا كرده ايلچى را به قتل رسانيدند . چون مغولان اين خبر شنيدند به جنگ پيش آمده شهر را جبرا و قهرا گرفتند و قتل عام كردند و با زنان ايشان اوّلا زنا مىكردند و بعد ايشان را مىكشتند . بعد از قتل و تخريب بيلقان عنان عزيمت به صوب گنجه منعطف داشتند و پيش از رسيدن به گنجه ايلچى فرستاده ايشان را به اطاعت خود خواندند . اهالى گنجه پيشكش لايق فرستاده اطاعت قبول كردند . در اين اثنا خبر رسيد كه گرجيان جمعيتى كرده‌اند و از براى جنگ و جدال آماده و مستعدّ شده‌اند . جبه‌نويان چون بر حقيقت حال اطّلاع يافت از گنجه متوجّه ايشان گشت . چون تلاقى فريقين روى نمود جبه‌نويان خود با پنج هزار سوار در كمينگاه قرار گرفت و سوبداى با بقيّهء سپاه روى به مخالفت آورده . گرجيان در اوّل حمله آن‌چنان مردانه و دلير درآمدند كه سوبداى طاقت مقاومت نياورده روى بگردانيد . از گرجيان بعضى او را تعاقب نمودند و بعضى به نهب و غارت اسباب مشغول شدند . در اين وقت جبه‌نويان با پنج هزار سوار تازه‌زور از كمينگاه برآمده روى به سپاه گرج كه پراكنده شده بودند نهاده شروع در كشش كرد . سوبداى بهادر نيز بازگشته بر ايشان حمله آورد . القصّه در يك لحظه سى هزار گرجى را به قتل رسانيدند و بقيّة السّيف گريخته خود را به ملك داود كه در تفليس جمعيت كرده منتظر ظهور لشكر مغول مىبودند ، رسانيدند . و چون امراى مغول حكايت صعوبت راه گرجستان و تنگىهاى آن را شنيده بودند ترك عزيمت آن داده متوجّه شيروان گشتند . و در تاريخ روضة الصفا مسطور است كه بر ضماير گرجيان بعد از اين شكست آن‌چنان بيم و