قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3718
تاريخ الفي ( فارسى )
هراس از مغول استيلا يافته [ كه مىگفتند : « اگر كسى گويد مغولى فرار كرده و ] « 1 » يا يكى اسير گشته ، زنهار باور مكنيد ؛ چه ، ما يكى از آن طايفه را اسير كرديم . او فى الحال خود را از اسب فرود انداخته آن مقدار سنگ برسر خود زد كه همانجا مرد . » القصّه چون به شمّاخى رسيدند ، فى الحال خندق را از اسب و گاو و گوسفند و خر پر ساخته بر باروى شهر رفته شهر را مسخّر ساختند و مانند شهرهاى ديگر آن را نيز خراب كردند . و ساكنان آن ديار را نيز به قتل رسانيدند . و چون از حدود ماوراء النهر ، بلكه از حدود تركستان تا حدود شيروان تمام ولايات بر نهجى كه مجملا مسطور شد خراب و ويران كردند ، اكنون مىخواستند كه از دربند گذشته به جانب مغولستان روند ، امّا چون راه دربند نمىدانستند ، كس نزد شيروانشاه ، كه در يكى از قلاع مستحكم خود متحصّن گشته بود ، فرستاده پيغام دادند كه « ما بعد از اين متعرّض ولايت تو نمىشويم . تو جمعى را بفرست كه ما با ايشان قرار و مدار داده متوجّه جانب ديگر گرديم . » شيروانشاه ده نفر از مردم خود نزد ايشان فرستاده ، و ايشان فى الحال يكى را از آن ده كس در حضور آن نه نفر گردن زدند ، و آن نه نفر ديگر را گفتند : « اگر شما راه دربند را سير كرده ما را مىگذرانيد به جان امان مىيابيد ، و الّا شما را نيز به آن همراه شما مىرسانيم . » آن بيچارهها بالضّروره قبول آن نموده ايشان را از دربند گذرانيدند . و چون از دربند گذشته به ولايت آلان « 2 » رسيدند ، اهالى آنجا جمعيتى عظيم كرده با قوم قپچاق متّفق شده روى به جنگ مغولان نهادند . و چون نايرهء قتال و جدال ميانهء ايشان اشتعال يافت آثار عجز و ضعف بر چهرهء سپاه مغول ظاهر گشت . بنابراين ، جبهنويان و سوبداى در مقام حيله و مكر شده كس نزد قپچاقيان فرستاده پيغام دادند كه « ما و شما يك جنسايم و ايشان قراچو از بيگانه . ما به شما عهد و پيمان مىكنيم كه با دوست همديگر دوست باشيم و با دشمن يكديگر دشمن ، مع هذا از نقد و جنس آنچه دلخواه شماست براى شما مىفرستيم به شرط آنكه شما دست از معاونت آلانيان بازداريد و ما را به ايشان گذاريد . » قپچاقيان قبول اين معنى كرده دست از معاونت آلانيان بازداشتند ، و جبهنويان از نقد و جنس بسيار جهت ايشان فرستاد . چون آلانيان تنها شدند ، مغولان بر ايشان ظفر يافته اكثر ايشان را به قتل رسانيدند و ولايت ايشان را تاخت و تاراج كرده خراب و ويران كردند . و چون از كار آلانيان فراغ يافتند ، بىخبر ايلغار كرده خود را بر سر قپچاقيان كه با جمعيت خاطر در منازل خود نشسته بودند رسانيده ، اكثر ايشان را به صحراى عدم فرستادند و جمعى قليل از
--> ( 1 ) . براساس روضة الصفا چاپ عباس زرياب خويى اضافه شد . ( 2 ) . متن : الال .