قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3771
تاريخ الفي ( فارسى )
بازنمايند تا ما نظاره كنيم و كار جنگ را به فردا اندازيم . » ايوانى ، سردار گرجيان ، را اين سخن بسيار موافق افتاد و در ساعت يكى از جوانان خود را كه در ضخامت با كوه پهلو مىزد به ميدان فرستاد ، و از اين جانب سلطان جلال الدّين وضع خود تغيير داده به ميان ميدان درآمد ، و به مجرّد رسيدن بىدرنگ بر آن ملعون [ روى ] آورد و تكبيرگويان به مضمون اين بيت : بزد نيزه [ اى ] بر كمربند او * كه بگسست خفتان و بر بند او [ 247 ب ] و در يك ساعت آن كوهپيكر را آنچنان از پشت اسب بر زمين انداخت كه افتادن همان بود و جان دادن همان ، از جانبين ، از نظارهگيان فرياد « آفرين ، آفرين » برآمد . چون آن ملعون به جهنم رفت ، پسرانش كه سه جوان رشيد بودند هريك به نوبت متوجّه ميدان شده انتقام پدر مىخواستند . سلطان مجرّد رسيدن ايشان هر يكى را به ضرب شمشير پيش پدر فرستاد . بعد از آن از گرجيان ، از پاورى نام ، كه به جثّه مانند كوه بيستون بود و در شجاعت و مردانگى در آن طايفه او را برابر هزار سوار مىگرفتند ، روى به ميدان آورده به حملههاى متواتر سلطان را عاجز گردانيد . آخر چون چند زخم بر سلطان زد امّا هيچكدام كارگر نيفتاد ، سلطان در يك آن از اسب بر زمين جست و مضمون اين بيت : يكى نيزه زد بر سر اشكبوس * سپهر آن زمان دست او داد بوس آنچنان شجاعتى و ضربتى به ظهور رسانيد كه از نظارهگيان طرفين فرياد « احسنت ، احسنت » برآمد . و چون اين پنج سوار دلاور در يك لحظه لقمهء دو سوار شدند هراس و بيم بر سپاه گرج غالب آمد و لشكر اسلام را قوّت افزود . مقارن اين حال سلطان در ميانهء ميدان به سر تازيانه اشارت كرد كه به يكباره سپاه حمله كنند . چون سپاه اسلام به موجب اشارهء سلطان حمله كردند ، گرجيان طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند و آثار فتح و ظفر ظاهر شد ، و غنايم بيشمار به دست سپاه اسلام افتاد ، و از كشتهها پشتهها ساختند ، و روى زمين از خون اطلسگون گشت . و چون حكّام اطراف و جوانب كه در مقام امداد و اعانت گرجيان تمام سعى و اهتمام داشتند ، خبر اين فتح شنيدند بسيار پريشان و مضطرب شدند و خوف و هراس بر ايشان استيلا يافت و آوازهء هيبت و حشمت سلطان به تازگى در اطراف و اكناف عالم اشتهار گرفت . و سلطان چون از اخلاطيان بسيار آزرده [ دل ] بود از همانجا عنان عزيمت به صوب اخلاط منعطف داشت . ذكر حركت سلطان جلال الدّين به جانب اخلاط و فتح آن چون بعد از آنكه سلطان از اخلاط به عراق رفته بود ، اخلاطيان حصار شهر را عمارت كرده و