قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3770

تاريخ الفي ( فارسى )

و سلطان با جماعتى قليل كه نسبت به لشكر اعدا عشر عشير ايشان نمىشدند ، متوكّلانه روى به ايشان نهاد . و چون به مندور رسيد ، امراى خود را جمع آورده در باب محاربهء خصم مشورت پرسيد . بلدرجى ، وزير سلطان به عرض رسانيد كه « چون لشكر ما بسيار كم است و با وجود قلّت سپاه اكثر مردم آلات حرب ندارند ، مصلحت چنان است كه ما از مندور گذشته آب و هيزم از ايشان بازداريم تا ايشان در اين گرما به واسطهء بىآبى پريشان گردند و سپاهيان ما قدرى آسايش يابند . » سلطان چون اين سخن از وزير خود شنيد آن‌چنان آتش خشم او شعله كشيد كه دواتى را كه در ميان مجلس بود برداشته آن‌چنان بر سر وزير زد كه خون از وى فروريخت و فرمود كه « اين جماعت حكم گلّهء گوسفند دارند . هرگز شير از بسيارى گوسفند انديشيده ؟ » وزير بلدرجى به جنايت اين سخن مبلغ پنجاه هزار دينار خدمت كرد . و سلطان در مندور گلّه اسبان از خود آورده تمام بر جوانان قسمت فرمود و در خزانه آنچه داشت همه را به سپاه داد و لشكر خود را مستعد و آراسته ساخته متوجّه دفع آن جماعت شد . از آن جانب نيز صفوف قتال آراسته در برابر سلطان درآمدند . و چون نظر سلطان بر صفوف اعدا كه در عقب يكديگر جابجا ايستاده بودند افتاد ، لشكر خود را نسبت به ايشان مانند گويى كه در صحراى وسيع افتاده باشد ديد . خود سلاح پوشيده بر پشته برآمد . اتّفاقا نظرش بر علم‌هاى قپچاقيان كه با بيست هزار سوار يك طرف ايستاده بودند ، افتاد . آقسنقر را پيش خواند و يك نان و قدرى نمك به وى داده او را نزد امراى قپچاق فرستاد و پيغام داد كه « آيا حقّى كه من در گردن شما دارم از ياد شما رفته ؟ چه ، وقتى كه پدرم شما را مقيّد و محبوس گردانيد و اسير نموده در مقام قتل بود ، من به لطايف الحيل شما را شفاعت كرده از دست پدر خلاص كردم ، اكنون فى الواقع عوض آن نيكويى اين است كه با دشمنان اتفاق كرده در روى ما شمشير مىكشيد ؟ » قپچاقيان چون اين سخن شنيدند نان و نمك را از دست آقسنقر گرفته در مقام عذرخواهى شدند و در ساعت عنان خود را از معركه تافته به يك جانب رفتند . و چون لشكر گرج صف‌ها راست كردند ، سلطان يكى از امراى خود را نزديك ايوانى « 1 » كه سردار ايشان بود فرستاد و پيغام داد كه « شما امروز از دور رسيده‌ايد و اسبان شما كوفته و مردان خسته شده ، بهتر آنكه امروز دست از جنگ صف بازداشته به همين مقدار اكتفا كنيم كه از هر جانب جوانان جنگجوى يك‌يك بيرون آيند و در ميدان نبرد با يكديگر هزى كه دارند

--> ( 1 ) . اين ايوانى با ايوانى برادر شلوه اشتباه نشود .