قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3049
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، چون ايام محاصرهء قلعهء جعبر به دور و دراز كشيد ، امير اتابك ، امير حسان ، منبجى « 1 » را كه ميانهء او و پسر سالم بن مالك ، والى قلعهء جعبر ، محبّت و دوستى قديم بوده ، پيش او فرستاده پيغام داد كه « اگر پسر سالم ، قلعهء جعبر را بىجنگ و جدال تسليم نمايد ، من به عوض آن ، قلعهء ديگر كه حاصل او ده برابر آن باشد مىدهم و زر نقد به او انعام نيز مىكنم ، و الّا يقين او باشد كه من قلعه را جبرا و قهرا گرفته او را و متعلقان او را به سياست هرچه تمامتر باشد به قتل مىرسانم . » و در وقت توجّه امير حسان به آن رسالت ، امير اتابك به او گفته بود كه « اگر پسر سالم از تسليم قلعه ابا و امتناع نمايد ، تو از وى بپرس كه تو به چه اميد با امير اتابك در مقام ستيزه درآمده و اعتماد بر كه دارى كه تو را از دست امير اتابك بازدارد ؟ » القصّه چون امير حسان بالاى قلعهء جعبر رفته پيغام امير اتابك را به پسر سالم بن مالك عقيلى رسانيد ، پسر سالم مطلقا قبول سخن او نكرده و از تسليم قلعهء جعبر ابا و امتناع تمام نمود . و چون امير حسان را يقين شد ، كه قلعه گرفتن از عقيليه ممكن نيست ، به طريق تهديد به او گفت كه « فى الواقع به چه اميد و به كدام زور با امير اتابك در مقام مدافعت و ممانعت ايستادهاى ؟ و كيست كه دست زور او را از تو و فرزندان تو بازدارد ؟ » پسر سالم در جواب حسان گفت كه « همان كسى كه دست ملك ايلغازى « 2 » را از تو بازداشته بود ، اميد كه دست تعدّى امير اتابك را از ما نيز بازدارد . » چون امير حسان منبجى اين كلمه را از پسر سالم شنيد ، بازگشته پيش امير اتابك و به عرض رسانيد كه ايشان بههيچوجه از سر اين قلعه نمىگذرند و مىگويند كه ما تا رمقى از جان داريم ، قلعه را به كسى نمىگذاريم . بعد از كشته شدن قلعه را هركه خواهد متصرف شود . » و غرض پسر سالم از آن كلمه كه به امير حسان گفته بود « همان كسى كه دست ملك ايلغازى را از تو بازداشته ، اميد است زود امير اتابك را نيز از من بازدارد . » آن بود كه سابقا قلمى شد كه چون ملك بن ايلغازى ، حسان مزبور را در قلعهء منبج كه موروثى او بود ، محاصره نموده كار بر وى به تنگ آورد چنانچه مهم به جايى رسيد ، كه امير حسان با خود قرار داد كه قلعهء منبج را گذاشته به جايى بيرون رود ، كه ناگاه شمّهاى از الطاف الهى - كه در وقت عجز و اضطرار دستگيرى فروماندگان مىنمايد - ظاهر شد و در اثناى آنكه سپاه ملك بن ايلغازى روى به جنگ آورده اهالى قلعه را سراسيمه ساختند ، تيرى آمده آنچنان بر مقتل ملك بن ايلغازى خورد كه در ساعت روح از بدنش مفارقت نمود و سپاهش متفرق و پراكنده شده هريكى به
--> ( 1 ) . هرسه نسخه : سبحى . منسوب به شهر منبح . - رجوع شود به پاورقى ص 2879 كتاب . ( 2 ) . الكامل : امير بلك ، برادرزادهء ايلغازى .