قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3048

تاريخ الفي ( فارسى )

بنى مطروح چون از شهر بيرون رفتند ، مردى از نسل سلاطين ملثمه مغرب كه به قصد حج برآمده بود ، بر خود امير ساخته متوجّه طرابلس شدند كه انتقام خود را از آن طايفه ، كه ايشان را از شهر اخراج نموده بودند ، بكشند . اتّفاقا وقتى رسيدند كه طرابلسيان به جنگ فرنگان مشغول بودند . ايشان اين فرصت را غنيمت دانسته از طرف ديگر به شهر درآمدند . و چون اهل طرابلس بر اين حال اطّلاع يافتند ، ترك محاربه با فرنگان نموده به دفع آنها پرداختند و فرنگان فرصت يافته به شهر درآمدند و اكثر ايشان را به قتل رسانيدند . و مدّت شش ماه در طرابلس توقّف نموده برج و باروى او را مضبوط ساخته ، عمّال و نوّاب خود را در آنجا تعيين نموده بازگشتند . و از جمله وقايع [ 77 الف ] اين سال آنكه اتسز خوارزمشاه ، اديب صابر را ، كه از قبل سنجر به ايلچيگرى نزد او رفته بود ، در آب جيحون غرق كرد . و باعث بر غرق كردن اديب صابر آن بود ، كه چون اتسز خوارزمشاه به جنگ حريف سلطان سنجر نتوانست شد ، خواست كه به طرز اسماعيليه سلطان سنجر را از ميان بردارد . بنابر منوال اسماعيليه روح دو شخص را خريده ايشان را فرستاد كه سلطان سنجر را هلاك كنند . اديب صابر چون بر اين حال اطّلاع يافت ، صورت آن دو شخص را تصوير نموده در ساق موزهء پيرزنى به مرو فرستاد . و چون مكتوب اديب صابر و تصويرش به سلطان رسيد ، فرمود كه تا تفحّص آن دو شخص نموده ايشان را در خرابات بازيافته در ساعت هلاك گردانيدند . و چون اتسز خوارزمشاه بر حقيقت حال واقف شد ، اديب صابر را به جيحون انداخت . و سلطان بار ديگر به انتقام اديب صابر عنان عزيمت به صوب خوارزم منعطف داشت ، چنانچه تفصيل آن در وقايع سال آينده مذكور خواهد شد ، ان شاء الله تعالى . و از جمله وقايع اين سال قتل امير عماد الدّين اتابك زنگى بر دست غلام خود بود . و تفصيل اين واقعه در تواريخ معتبره چنين آورده‌اند كه در اوايل اين سال امير اتابك به عزم تسخير قلعهء جعبر - كه از زمان سلطان ملكشاه در تصرّف بنى عقيل مىبود ؛ چه اوّل بنى عقيل حلب را برداشتند و سلطان ملكشاه حلب را از ايشان گرفته قلعه جعبر را عوض آن به ايشان عنايت كرده بود - رفته ، پسر سالم بن مالك عقيلى را در آن قلعه محاصره نمود . و او از آنجا لشكرى بر سر قلعه فنك « 1 » - كه مسافت ميانهء او و قلعهء جزيرهء ابن عمر كه عين ولايت امير اتابك بود دو فرسخ بيش نبود - فرستاد تا آن قلعه را نيز از امير حسام الدّين كرد بشنوى « 2 » انتزاع نمايند و به تصرّف خود درآوردند .

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : منك . قلعه‌اى متعلق به كردان بشنويه . ( 2 ) . ق : هشنوى .