قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3676
تاريخ الفي ( فارسى )
و اطفال را رخصت كرد كه به منازل خود رفته به حال خود باشند . و زرنوق را « قتلغ بالغ » ( يعنى : شهر مبارك ) نام نهاد و از اهالى زرنوق جماعتى را به راهبرى برداشت تا چنگيز خان را به راهى كه شاهراه بود به سرحدّ قصبهء نور « 1 » رسانيدند . و از آن زمان آن راه را « راه خانى » گويند . و طاير بهادر را پيش از وصول او اهالى نور فرستاده به اطاعت و انقياد خود دعوت كرد و ايشان نيز اظهار اطاعت و فرمانبردارى كرده پيشكش لايق به حضرت چنگيز خان فرستادند و شصت نفر از مردم خوب همراه پسر امير نور به خدمت فرستاد . و چون چنگيز خان رسيد جميع اهالى نور به استقبال شتافتند . چنگيز خان قصبهء نور را به امير سوبداى « 2 » ارزانى داشت و فرمود كه « مال مقرّر ديوانى در قصبهء نور چه مقدار است ؟ » گفتند : « يكهزار و پانصد دينار . » فرمود كه آن را نقد مىداده باشند « 3 » و بهغير از اين به ايشان تعرّض نرسانند . و از آنجا متوجّه بخارا شد و در محرّم سال ششصد و هفتم از رحلت خير البشر به ظاهر شهر بخارا به ظاهر دروازه نزول كرد و متعاقب لشكر فوجفوج مىرسيد و در دور شهر فرود مىآمد . در آنجا از قبل سلطان محمّد خوارزمشاه بيست هزار مرد بود كه مقدّم ايشان اين جماعت بودند : گوگ خان و خميد [ بورتايانگو ] برادر بزرگ براق حاجب ، كه آخر در حكومت كرمان مستقل گشت ، و سونچ خان و [ اختيار الدّين ] كشلى خان . روز اوّل چون سپاه چنگيز خان رسيد شبانگاه اين جماعت مستعد شده به قصد شبيخون از حصار بيرون آمدند . اتّفاقا چون دولت خوارزميّه روى به زوال داشت ، قراول چنگيز خان آنچنان ايشان را خدمت كرد كه اكثر آنها به باد فنا رفتند و بقيّة السّيف گريخته روى به شهر آورده پناه به قلعهء بخارا بردند . و چون اهالى شهر بخارا از اوضاع دانستند كه خوارزمشاهيه را بههيچوجه مقاومت و مدافعت چنگيز خان ممكن نيست ، بالضّروره على الصباح دروازههاى شهر را گشاده جمعى كثير از علما و سادات و اعيان شهر « 4 » در بندگى چنگيز خان آمدند ، و چنگيز خان سوار شده به اندرون حصار بخارا درآمد « 5 » و از راستهء بازار تا جامع مسجد [ 224 الف ] كه عمارتى عالى بود رسيده و سواره به اندرون مسجد درآمد . و چون پيش صفّهء مقصوره رسيد بايستاد و پسرش تولوى خان به بالاى منبر برآمد . چنگيز خان پرسيد كه « اين سراى سلطان است ؟ » گفتند : « خانهء خداست . » به مجرّد شنيدن اين كلمه از اسب فرود آمده بر بالاى منبر برآمد و بر پايهء سيم بايستاد و فرمود كه « صحرا از علف خالى است ! اسبان ما را شكم پر كنيد . » در انبارهاى شهر
--> ( 1 ) . در دوازده فرسخى شمال شرقى بخارا . ( 2 ) . بهصورت سبتاى ، سوده ، سبداى ، سبطى نيز آمده است . ( 3 ) . مردم شهر نصف مبلغ را از فروش گوشوارههاى زنان تأديه كردند و باقى را ضامن دادند اندكى بعد پرداختند . ( 4 ) . از جمله ، قاضى شهر ، بدر الدّين ، همراه هيئتى از وجوه اهالى براى طلب امان پيش چنگيز خان رفت . ( 5 ) . قلعهء بخارا در روز عيد قربان 616 گشوده شد .