قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3677
تاريخ الفي ( فارسى )
بگشادند و صندوقهاى مصاحف و كتب خالى ساخته به جاى آخور پر از علف نمودند و پيش اسبان نهادند و خيكهاى شراب را بياوردند ، و مغنّيان شهر را حاضر كردند تا شروع در سماع و رقص كردند . و مغولان بر اصول خويش فريادها مىكردند و شراب مىخوردند و اعيان و سادات و علما و مشايخ را به نگاهداشتن اسبان حكم فرمودند . و هريكى از اكابر بخارا چند رأس اسب در دست داشت و تيمار ايشان مىكرد ، تا آنكه آن روز در مسجد جامع آنچنان صحبت گرم شد كه از آنوقت كه آن مسجد بنا شده بود هرگز آنچنان جمعيّتى در آنجا روى ننموده بود . و چون شب درآمد چنگيز خان از مسجد جامع سوار شده به خيمهء خود رفت ، و روز ديگر حكم كرد كه تمام اهل بخارا را حاضر كردند . چنگيز خان خود بر بالاى منبر مصلّاى عيدگاه رفته ، اوّلا شروع در بيان حركات ناپسنديده و قبيحهء سلطان محمّد خوارزمشاه نمود و غدر كردن او و كشتن ايلچى او كرد و فصلى دور و دراز در آن باب فروخواند . بعد از آن فرمود كه « اى قوم بدانيد كه شما كارهاى بد كردهايد و بزرگان شما بسيار در بىمروّتى و نقض عهد و پيمان كوشيدهاند ! و دليل بر راستى اين سخن آن است كه من عذاب خدايم ، و اگر همانا از شما گناهان بزرگ صادر نشده بودى خداى بزرگ ، كه قادر على الاطلاق است ، مثل من عذابى به شما نفرستادى . » « 1 » بعد از آن فرمود : « بزرگان و امينان و معتمدان اين شهر كيانند ؟ » نام جمعى را بردند . ايشان را حاضر ساختند . هريكى را به يك تركى حواله فرمود و گفت : « زينهار ! هزار زينهار ! كه كسى از سپاهيان من تعرّض به ايشان نرساند . » بعد از آن منعمان و توانگران را طلب داشت و فرمود كه « مال مدفونان را بدهيد . » « 2 » از آن جمله دويست و هفتاد كس كه به بسيارى مال و نعمت اشتهار داشتند معيّن گردانيدند . صد و نود [ نفر ] از آنها بخارى بودند و باقى غريب . از هريكى مبلغى معيّن مطالبه نمود و بعد از اداى آن مبلغ مطلقا زيادتى تكليف به ايشان نكرد . بعد از آن فرمود تا آتش در محلّات شهر زدند ، و اكثر شهر بسوخت ، غير از مسجد جامع و بعضى عمارتها كه از خشت بودند .
--> ( 1 ) . بىحرمتى و اسائهء ادبى كه نسبت به قرآن مجيد پيش آمد ، علماى شرع بخارا را به چنان افسردگى واداشت كه « جلال الدّين علىّ بن حسن الرّندى ، كه مقدّم و مقتداى سادات ماوراء النهر بود . . . روى به امام ركن الدّين امامزاده كرد گفت : مولانا چه حالت است ، اينكه مىبينيم به بيداريست يا به خواب ؟ . . . امامزاده گفت : خاموش باش ! باد بىنيازى خداوند است كه مىوزد ، سامان سخن گفتن نيست . . . » - جوينى ، تاريخ جهانگشا ، ج 1 ، ص 81 . ( 2 ) . غرض چنگيز خان از احضار تجار بخارا آن بود كه آلات سيمينه و زرينهاى كه بعد از قتلعام تجار مغولى به دست غاير خان در اترار ، به دست سلطان محمد خوارزمشاه افتاد و آنها را وى به بازرگانان فروخته بود ، به دست آورد . خان مغول با اين عمل دخالت مستقيم خوارزمشاه را در واقعهء قتل تجار مغول و مسئوليت وى در تحريك غضب چنگيزى را بهخوبى برملا كرد .