قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3675

تاريخ الفي ( فارسى )

گشتند . بر اين جمله مدّت يك ماه با مردم اترار جنگ كرده و مردم بسيار از لشكر مغول [ نيز ] به قتل رسيدند ، و از سپاه غاير خان بيش از دو كس با او نماند ، و برقرار تجلّد مىنمود و روى از جنگ برنمىتافت ، تا لشكر مغول در حصار رفتند . وى پناه به بام برد . و چون فرمان خان صادر شده بود كه او را دستگير كنند ، از كشتن او لشكريان احتراز مىنمودند . و بعد از آنكه آن دو يار وفادار غاير خان شهادت يافتند ، كنيزان از ديوار سرا خشت كنده به دست او مىدادند . و چون خشت نماند ، مغولان به گرد او درآمدند و خدمتش را در دم اسير كرده محكم ببستند و بندهاى گران بر وى نهادند و حصار را با زمين برابر ساختند . و بعضى از بقيّة السّيف را جهت حسر [ ؟ ] « 1 » و بعضى را به سبب حرفت و صناعت راندند . و در آن اوان چنگيز خان از بخارا به سمرقند آمده بود ، اوگتاىقاآن و چغتاى و سپاه متوجّه سمرقند شدند و غاير را در گوگ‌سراى شربت شهادت چشانيدند . چنين است آيين چرخ بلند * به دستى كلاه و به دستى كمند « 2 » و تولوى در خدمت ايشان با لشكرى جرّار بر راه زرنوق « 3 » روانه گشت و بامدادى پگاه به قصبهء زرنوق رسيد . اهالى آن قصبه از بيم سپاه به حصار درآمدند و در مقام استعداد و مدافعت و محاربت شدند . چنگيز خان از مسلمانان دانشمند حاجب « 4 » را به ايلچيگرى نزد اهالى زرنوق فرستاد . چون دانشمند حاجب به نزديك رسيد جمعى از مفتنان مىخواستند كه او را تعرض رسانند ، كه دانشمند حاجب به آواز بلند گفت كه « اى ياران ! بدانيد و آگاه باشيد كه من دانشمند حاجب‌ام ، و مسلمان و مسلمان‌زاده . به فرمان چنگيز خان به رسالت آمده‌ام تا شما را از اين غرقاب خلاص كنم . جهانگير چنگيز خان با لشكرى بىپايان به اينجا رسيده . اگر سلامتى خود مىخواهيد و اهل و عيال و اموال خود را عزيز مىدانيد ، در مقام اطاعت و انقياد وى درآييد ، و الّا در يك لمحه حصار شما را هامون و صحرا و جيحون كند . » اهالى زرنوق چون اين سخنان معقول دانشمند حاجب شنيدند ، صلاح خود در اطاعت و انقياد ديده ، جماعتى از اعيان و اشراف آن بلده با پيشكش‌هاى لايق به خدمت پادشاه جهانگير چنگيز خان رسيده ، به عنايات پادشاهانه سرافراز گشتند و به جان و مان امان يافتند . امّا حكم شد كه مردان زرنوق ، بزرگ و كوچك ، همه در صحرا جمع شوند . جوانان را جدا كرد و همراه لشكرى كه به جانب بخارا نامزد شده بود [ به‌عنوان حشر ( بيگارى ) ] « 5 » تعيين نمود و پيران

--> ( 1 ) . جاى يك كلمه در متن خالى است . ( 2 ) . م : بيت را ندارد . ( 3 ) . متن : دزنوق . ( 4 ) . وى از گماشتگان مسلمان چنگيز خان بود . ( 5 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ص 843 ؛ جامع التواريخ ، پيشين ، ص 497 . حشر عموما به معنى قشون غيرمنظّم و سرباز چريك است و در عهد مغول به كسانى كه كارهاى بيگارى انجام مىدادند گفته شده است .