قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3674
تاريخ الفي ( فارسى )
تواريخ معتبره چنين آوردهاند كه پادشاه جهانگير چنگيز خان در ماه ذيحجهء سال ششصد و ششم « 1 » از رحلت خير البشر « 2 » به شهر اترار رسيد كه هفتاد و پنج فرسخ آن طرف سمرقند است ، و فرزندان و امرا را به هرجانب نامزد فرمود ، و ايشان به موجب فرموده عمل نموده در عرض پنج ماه هريكى به فتح آن بلادى كه نامزد شده بودند قيام نمودند ، و چنگيز خان به نفس خود از اترار متوجّه بخارا شد . و سلطان محمّد خوارزمشاه ، غاير خان را با پنج هزار سوار به محافظت اترار ، كه سرحدّ ولايت تركستان است و خون شهدا تمام در گردن اوست ، گذاشته بود . و در آن ايّام كه از مهابت لشكر تاتار ( مغول ) سراسيمه شده بود قراچهء حاجب را با ده هزار كس به مدد او فرستاد . و غاير خان كه بازرگانان به سعايت او كشته شده بودند و مهيّج اين فتنه و شورش او بود ، در استحكام فصيل و بارو مساعى جميله به ظهور آورد و مردان كار و محافظان هشيار بر دروازهها بنشاند . و چون چنگيز خان در ظاهر اترار نزول كرد ، لشكرها مجتمع گشتند . چغتاى و اوگتاى با چندين تومان لشكر به محاصرهء آنجا بازداشت و خود متوجّه بخارا شد - چنانچه سبق ذكر يافت - و شاهزادگان مدّت پنج ماه به محاصره اشتغال نمودند . و چون كار ارباب اترار به اضطرار رسيد ، قراچهء حاجب از غاير خان در باب ايل شدن و سپردن شهر استنطاق نمود . غاير چون مىدانست كه مادهء اين شور و آشوب اوست و به مصالحه و مساهله دستگيرى نخواهد نمود ، بر آن رضا نداد و گفت : « اگر با ولىنعمت خود ، يعنى سلطان [ محمّد خوارزمشاه ] بىوفايى كنيم ، به عذر و كفران نعمت موسوم مىشويم و از عهدهء سرزنش مسلمانان چون بيرون مىآييم ؟ » قراچه نيز در آن امر الحاح نكرد ، امّا در شب چو خورشيد گشت از جهان ناپديد * شب تيره بر روز دامن كشيد « 3 » با تمام سپاه و اتباع از دوازهء صوفىخانه بيرون رفت و ايل شد ، و همان شب لشكر مغول از همان دروازه به شهر ريختند . و چون صباح شد ، قراچه را نزد اوگتاى قاآن و چغتاى بردند . بعد از سؤال و جواب ، شاهزادگان خطاب كردند كه « تو ولىنعمت و مخدوم خود را كه حقوق بسيار بر تو ثابت داشت او را وفا نكردى ، پس ما را چگونه از تو توقّع يكدلى بايد داشت ؟ » آنگاه او را با جميع اصحابش به درجهء شهادت رسانيدند و ارباب اترار را به صحرا رانده شمشير در آنها نهادند . و غاير خان با بيست هزار دلاور پناه به حصار شهر برد به حكم آنكه همه مرگ راييم پير و [ 223 ب ] جوان * به گيتى نماند كسى جاودان دل از حيات برگرفتند و پنجاهپنجاه بيرون آمدند و مقاتله نموده به عزّ شهادت فايز
--> ( 1 ) . م : ششصد و هفتم . ( 2 ) . عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 3 ) . م : بيت را ندارد .