قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3673

تاريخ الفي ( فارسى )

فرستاده شده يك جا به حضور بايد طلبيد و جيحون را خندقى ساخت و ايشان را نگذاشت كه از اين آب [ 223 الف ] بگذرند . » « 1 » و جمعى مصلحت چنان ديدند كه « به جانب غزنى بايد رفت و از آنجا سپاه و لشكر جمع آورد . اگر جواب خصم توان گفت ، فبها ، و الّا بلاد هند و سند را توان داشت . » سلطان محمّد اين رأى را پسنديده به اين عزيمت تا به بلخ آمد . و عماد الملك [ ساوى ] را در آن‌وقت پسرش ركن الدّين با تحف و هدايا به خدمت سلطان فرستاده بود . او پيش سلطان اعتبار تمام داشت و در حلّ امور مشكله با او مشاورت فرمودى و بر صوابديد او عمل نمودى . در اين وقت او را هواى خانه و حبّ وطن بر اين داشت كه به عرض سلطان رساند كه « مناسب آن است كه چون اين جماعت بالفعل استيلا يافته‌اند و حشم و سپاه ما از ايشان هراسيده ، بايد كه ما خويشتن را از ايشان دور افكنيم و به جانب عراق رويم و لشكر عراق را جمع آورده از روى بصيرت و ابهت روى به دفع دشمن نهيم . » و اين رأىهاى فرسوده را سلطان جلال الدّين قبول نمىكرد و مىگفت كه « رأى آن است كه چندانكه ممكن باشد لشكرها را از اطراف و جوانب جمع آورده بر روى خصم رويم ، و اگر سلطان را دل بر اين قرار نمىگيرد و عزيمت عراق را به امضا مىرساند ، لشكرها را به من دهد تا من به سرحدّ رفته با آن جماعت دستى برهم اندازم و سنگ و سبويى برهم زنم ، تا خويشتن را نزديك خدا و خلق مغدور داشته باشم . اگر دولت موافقت نمود خود به چوگان توفيق گوى مراد ربوده باشم ، و اگر سعادت مساعدت ننمايد بارى هدف ملامت خلايق نباشم و رعايا زبان طعن در ما نگشايند و نگويند كه چندين سال است كه مال و خراج از مردمان مىگرفتند ، اكنون در وقت كار ما را به دست دشمن مىدهند . » و هرچند سلطان جلال الدّين اين معنى را مكرّر به عرض پدر رسانيد ، سلطان مطلقا گوش به سخن او نمىكرد ، چنانچه رسم بىدولتان باشد رأى پيرانه پسر را بازيچهء كودكانه مىشمرد و بدان التفات نمىنمود و مىگفت كه « تا كوكب آفتاب در برج هبوط و و بال است هيچ فايده بر سعى ما مترتّب نخواهد شد . » آخر الأمر رأى عماد الملك را در رفتن به جانب عراق پسنديده ، از بلخ عنان عزيمت به صوب عراق منعطف داشت . و در وقت توجّه به عراق جماعتى را تعيين نمود كه به جانب بخارا رفته خبر تحقيق به او رسانند . اتّفاقا بعد از اندك مدّتى آن جماعت بازگشته خبر رسانيدند كه بخارا را مغول به حوزهء تصرّف خود درآورده و متعاقب آن خبر تسخير سمرقند نيز رسيد . و كيفيّت تسخير را در

--> ( 1 ) . اين طرح از سوى امام شهاب الدّين خيوقى ، از فقها و مدرّسين معروف خوارزم ، به سلطان محمّد خوارزمشاه پيشنهاد شد كه متأسفانه از سوى امراى خوارزمشاه رد شد . شهاب الدّين در سال 618 ه . ق در نسا به دست مغولان كشته شد .