قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3670
تاريخ الفي ( فارسى )
چه ، به آن سبب عالمى ويران و جهانى بىخانمان شدند و به هر قطره از خون آن بىگناهان جيحونى روان گشت و به هر تار مويى سرى چون گوىگردان شد . پيش از وقوع اين حادثه يكى از آن جماعت از بند گريخته بود . چون از واقعهء رفيقان خود خبر شد مانند باد به جانب تركستان شتافت و صورت سرگذشت همراهان را به عرض چنگيز خان رسانيد . چنگيز خان از استماع اين خبر پرخطر آتش غضبش به درجهاى اشتعال يافت كه آبش از ديدگان روان شد . فى الحال برخاست و تنها بر پشتهاى كه در آن نزديكى بود برآمد و كلاه سرورى از سر برداشت و كمر سلطنت از كمر باز كرد ، و روى نياز بر خاك ماليد و به درگاه عالم السّر و الخفيّات ناليد « 1 » و سه روز از آن تلّ پايين نيامد و هيچ نخورد و نخسبيد ، تا آنكه در روز چهارم آواز مهيبى كه از آن نصرت او بر سلطان محمّد خوارزمشاه بر وى ظاهر شد ، به گوش هوش او رسيد ، و بر لوح ضمير او منقّش شد كه « البتّه بر كشندگان آن جماعت مجال انتقام خواهد يافت . » « 2 » پس ، از آن تلّ چندان خوشحال پايين آمد كه فوق آن متصوّر نبود . پس در مقام تهيّهء اسباب شد ، و اوّلا به دفع كوشلوك ، پسر تايانگ نايمان ، كه گور خان را درهم شكسته و ولايت او را متصرّف شده بود ، پرداخت - چنانچه تفصيل آن سابقا قلمى شد . و مقارن اين حال سلطان محمّد خوارزمشاه از عراق عزيمت ماوراء النهر نمود و بعد از خود [ پسر خود ] سلطان ركن الدّين را نامزد عراق نمود - و عنقريب احوال او مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و چون سلطان به نيشابور رسيد آنجا توقّف كرد و از روى غفلت بر خلاف عادت خود از جادّهء مجد و وقار انحراف نمود و طريق هزل پيش گرفت و از لذّت عيش روزى چند گام برداشت و از نيشابور به جانب بخارا رفت ، و چندى در آنجا توقّف نمود ، و اكثر اوقات به لهو و لعب و شراب اشتغال داشت ، و از بخارا عنان عزيمت به صوب سمرقند منعطف داشت و يكچند در سمرقند از سر نخوت به غفلت گذرانيد . « 3 » چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند ، كِش نيايد به كار
--> ( 1 ) . و گفت : « اى خداى بزرگ ! اى آفرينندهء تاژيك و ترك ! هيجان اين فتنه را مبتدى نبودهام . از تأييد خود مرا قوّت انتقام بخش . » - جامع التواريخ ، پيشين ، ص 475 . ( 2 ) . چنگيز خان قبل از اينكه چنين تصميمى بگيرد ، ابن كفرج بغرا - كه پدرش در خدمت سلطان تكش خوارزمشاه بود - را همراه دو نفر از مغولان پيش سلطان محمّد خوارزمشاه فرستاد تا غاير خان را تسليم كند ، ولى سلطان محمّد زير بار نرفت . ( 3 ) . مجير الملك ، وزير نيشابور ، در پاسخ به اعتراض و بدگويىهاى مردم به كارهاى ناشايست خوارزمشاه و عدم توجه به امور مملكت مىگويد : « سخن شما حق است ، اما كار من اكنون وزارت نيست ، بلكه قوّادى است . سلطان دستور فرموده است كه براى زنان آوازخوان پيرايه و آرايش تهيه كنم و به كار ديگرى نپردازم . . . » - روضة الصفا ، ويرايش زرياب خويى ، قسم چهارم ، ص 717 .