قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3667

تاريخ الفي ( فارسى )

اثناى اين پرسش ، جوهرى نفيس كه در بازوى خوارزمشاه بود ، برآورده به محمود يلواج داد و گفت : « اى محمود ! راست بگو كه خان شما مملكت ختا را به تحقيق گرفته است يا نى ؟ » محمود يلواج به عرض رسانيد كه « بعزّة اللّه كه آنچه ما از زبان خان نقل كرديم ، همه راست است و عن‌قريب حقيقت بر سلطان عالم محقّق خواهد شد . » بعد از آن خوارزمشاه گفت : « اى محمود ، تو هيچ وسعت مملكت من مىدانى ؟ و قوّت و قدرت و عظمت و شوكت و مكنت من شنيده [ اى ] يا نه ؟ خان تو كيست كه با من به فرزند خطاب مىكند و از روى تفوّق و تسلّط با من سخن مىگويد ؟ او را چه مقدار لشكر و عدّت و ابّهت باشد ؟ » محمود يلواج چون انحراف مزاج خوارزمشاه را مشاهده نمود ، بسيار خوف بر وى مستولى شد و شروع در خوش‌آمد گفتن نمود و گفت « 1 » : « سپاه چنگيز خان نسبت به لشكر سلطان عالى شأن مانند فروغ شمع است پيش نور خورشيد عالم‌افروز . [ 221 ب ] القصّه چون محمود يلواج چندان مزاح‌گويى كرد كه نايرهء غضب خوارزمشاه فرونشست و محمود يلواج از سطوت او خلاصى يافت ، و از جانبين عهد و پيمان استحكام يافت كه با يكديگر مخالفت نورزند و با دشمنان هم دشمن و با دوستان هم دوست باشند . و بعد از استحكام مبانى عهود و ميثاق ايلچيان چنگيز خان مقضى المرام رخصت يافته مراجعت نمودند و آنچه شنيده بودند به عرض رسانيدند . و چنگيز خان از موافقت و مصادقت خوارزمشاه بسيار خوشحال شده با خود قرار به آن داد كه تا از آن جانب نقض عهد و پيمان نشود بر جادهء دوستى و مودّت مستقيم باشد . بنابراين ، به سخن خليفه مطلقا التفات نفرمود و به گفتهء او شروع در نقض عهد ننمود ، تا آنكه چون دولت خوارزمشاه روى به زوال داشت ابتداى آن خصلت ذميمه ، كه بالخاصيّه ، مثمر زوال دولت است ، از نزد خوارزمشاه روى نمود . و تفصيل اين مجمل آنكه چون در اواخر ايام سلطنت خوارزمشاه رفاهيت و امنيت به نهايت رسيده بود و راه‌ها آن‌چنان امن و فتنه‌ها ساكن شده ، كه در آخر معمورهء مشرق اندك سودى و نفعى اگر نشان مىدادند تجّار به خاطرجمع و فراغ بال از انتهاى مغرب به آنجا مىرفتند . و چون سپاه چنگيز خان صحرانشين بودند و ملبوسات و مفروشات در اردوى او قيمت تمام داشت ، بر سوداى آن ، جماعت تجّار را منافع بسيار مترتّب بود . بنابراين ، احمد خجندى و عبد اللّه بن امير حسن [ جندى ] و احمد بالجيج « 2 » از بخارا متاع‌هاى لايق [ از جمله لباس‌هاى طلادوز و كرباس و زندنيچى « 3 » به ] اردوى چنگيز خان [ آوردند . و چنگيز خان

--> ( 1 ) . م : شروع در خوش‌آمد گفت و گفت . ( 2 ) . متن : اسنحجى . ( 3 ) . زندنيجى : نوعى جامه كه در زندنه [ از قراى بخارا به ماوراء النهر ] مىبافتند . - فرهنگ معين .