قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3668
تاريخ الفي ( فارسى )
چون « 1 » اكثر قبايل صحرانشين را كه با او دم از مخالفت مىزدند به ضرب شمشير آبدار فرمانبردار خود گردانيده [ بود ] ، در سر راهها نگاهبانان گذاشته در باب سلامت گذرانيدن سوداگران مبالغهء تمام فرموده بود و حكم فرمود كه از امتعهء تجّار آنچه لايق خزانه باشد با صاحب آن به اردو فرستند . چون اين سه نفر به اردوى خان رسيدند ، راهداران رخوت « 2 » احمد خجندى را پسنديده او را با اسبابش به خدمت چنگيز خان رسانيدند . چون وى در مجلس خان حاضر شد و متاع خود را به عرض رسانيد ، چنگيز خان فرمود كه « بها كن » آن مرد بىانصاف هر پارچه را كه به ده درم خريده بود ، به سه بالش « 3 » بها مىكرد . چنگيز خان از بىانصافى او به خشم آمده فرمود كه « اعتقاد اين سوداگر آن است كه ما مدّت العمر لباس ابريشمى نديدهايم ! » بعد از آن فرمود كه نفايس امتعهاى كه از خزانهء سلاطين به خزانهء او انتقال يافته بود ، حاضر ساخته ، احمد خجندى را نمودند . آنمقدار نفايس اقمشه حاضر شد كه عشر عشير آن در خزانهء هيچيك از پادشاهان آنوقت نبود . بعد از آن اسباب او را قلمى فرموده ، حكم كرد كه رخوت او را تاراج كردند و او را نيز نگاهداشتند و آن دو رفيق ديگر را طلب داشت و فرمود تا ايشان نيز متاع خود را بها كنند . ايشان در جواب گفتند كه « ما اين متاع را به رسم پيشكش حضرت خان آوردهايم نه از براى فروختن . » و هرچند خان مكرّر كرد كه قيمت متاع خود مقرّر كنند ، ايشان همان جواب دادند . خان را اين جواب پسنديده افتاد و به اضعاف آنچه در خاطر ايشان بود ، رخوت ايشان را خريدارى نمود . « 4 » بعد از آن احمد خجندى را نيز طلب نمود و به دستور آن دو رفيق بهاى رخوت او را عنايت فرمود و در باب ايشان بسيار الطاف و مرحمت به ظهور رسانيد . و در آنوقت مغولان مسلمان را بسيار عزّت مىداشتند و تفألا ايشان را در اردوى خود بودن مبارك مىدانستند و به جهت احتشام ايشان را به خرگاههاى پاكيزه و سفيد فرود مىآوردند . و چنگيز خان در وقت مراجعت ايشان فرزندان و خواتين و امراى خود را فرمود كه تا هركس بدانچه ممكن و مقدور او باشد از مردم خود دو كس معتمد بههم رسانيده همراه اين جماعت به ولايت خوارزمشاه بفرستد تا از متاع آن بلاد آنچه در كار باشد خريدارى نموده بياورند . بنابراين امتثال فرمان هريكى از فرزندان و خواتين و امرا از مردم خود دو كس
--> ( 1 ) . در متن جاى يك سطر خالى بود . براساس متن روضة الصفا ( تحرير زرياب خويى ، بخش پنجم ، ص 714 ) و جامع التواريخ افزوده شد . ( 2 ) . رخوت : جمع رخت فارسى . لباسها . ( 3 ) . بالش : هر بالشى پانصد مثقال زر يا نقره است . - تاريخ جهانگشا ، ج 1 ، ص 16 . ( 4 ) . در جامع التواريخ ( ص 472 ) آمده كه « فرمود تا هر جامهء زر را يك بالش زر بدادند و هردو كرباس زندنيجى را بالشى نقره » .