قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3649
تاريخ الفي ( فارسى )
زارى كرد كه « مرا زنده نزد او مفرست . چون البتّه دوستى ايشان مىخواهى ، مرا بكش و سر مرا نزد ايشان بفرست . » آخر الأمر شحنهء ساوه سر منگلى را براى اوزبك فرستاد و رفاقت را از هرطرف به جا آورد . پس اوزبك آن سر را به بغداد فرستاد . و خليفه چون اين خبر شنيد ، آنمقدار خوشحال و خرّم شد كه روح ابو العبّاس سفّاح را كه اوّل بنى عبّاس بود در قبر ياد نمود ، لهذا فرمود تمام مردم بغداد به استقبال آن سر روند . اتّفاقا چون امور دنياوى هرگز بر يك قرار نمىماند بلكه هر شادى را غمى لازم و هر عروسى را ماتمى در عقب ، هنوز سر منگلى را به دار الخلافه نرسانيده بودند كه پسر كوچك خليفه ، كه نامش ابو الحسن على و لقبش « ملك معظم » بود و خليفه او را از همهء فرزندان بيشتر دوست داشتى ، فوت شد . « 1 » خليفه را آنمقدار حزن و اندوه از رهگذر فوت آن پسر ، كه او را ولىعهد خود ساخته بود و پسر بزرگ از آن منصب عزل كرده ، روى نمود كه تمام قوم ظالمين را چنان اندوهى نرسيده بود . مدّت مديدى ترك صحبت مردم كرده هميشه تنها مىنشست و به اطراف و جوانب ملوك نوشت كه « هيچكس در باب تعزيت اين طفل بر من چيزى ننويسد ، كه تذكّر آن موجب زيادتى اندوه و الم مىشود . » و از رهگذر [ فقدان ] آن پسر در تمام خانههاى بغداد ماتم گرفتند ، چنانچه آوازهء نوحهء اهالى بغداد بىگزاف به دو فرسخ مىرسيد و قريب به چهل روز در بغداد آنچنان مراسم تعزيت قيام نمودند كه هيچ احدى مثل آن تعزيه ياد نداشت . « 2 » و از جمله وقايع اين سال استيلاى سلطان محمّد خوارزمشاه بود بر غزنين و حوالى آن و گريختن تاج الدّين يلدوز به جانب هندوستان ، و لاهور را به تصرّف خود درآوردن . و تفصيل اين واقعه در تواريخ معتبره چنين مسطور است كه چون خوارزمشاه تمام خراسان را از دست امراى غوريّه گرفته صاف كرد و باميان را نيز در حوزهء تصرّف خود درآورد ، كس نزد تاج الدّين يلدوز فرستاد كه « اگر خطبه و سكّه به نام ما مىخوانى [ و مىزنى ] و هر ساله پيشكش مىفرستى ما متعرّض احوال تو نمىشويم و غزنى را با توابع آن به تو مىگذاريم ، و الّا دانسته باش كه اينك افواج قاهره پياپى مىرسند . » چون اين پيغام به تاج الدّين يلدوز رسيد ، امراى خود را جمع آورده در آن باب از ايشان مشورت ديد . قتلغ تكين [ 216 ب ] كه امير الأمراى او و از جمله مماليك شهاب الدّين غورى بود ، گفت كه « ما را طاقت جنگ اين پادشاه نيست . مصلحت ما در آن است كه سكّه و خطبه به
--> ( 1 ) . بيستم ماه ذيقعده ( 2 ) . خليفه كه مردم بغداد را به استقبال سر بريدهء منگلى از خانهها بيرون كشيده بود ، همينكه مرگ پسر سوگلىاش را شنيد ، دستور داد كه سر را برگردانند و به خاك بسپارند . - الكامل .