قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3650
تاريخ الفي ( فارسى )
نام او كرده پيشكش لايق قبول كنيم و خود را از بأس وى خلاص سازيم . » تاج الدّين يلدوز نيز قبول اين معنى كرده فى الحال فرمود كه در شهر غزنى سكّهء خوارزمشاهى زده رايج سازند و رئوس منابر را به ذكر القاب آن پادشاه مزيّن گردانيدند ، و پيشكش لايق با فيلى كه خوارزمشاه طلبيده بود ، به خدمت او فرستادند . چون تاج الدّين يلدوز خاطر از ممرّ خوارزمشاه جمع نمود ، قتلغ تكين را ، كه هميشه نايب او بود ، در غزنى گذاشته خود به شكار رفت . قتلغ بعد از غيبت او حرامنمكى كرده پيش خوارزمشاه فرستاد و پيغام داد كه « اينك غزنى خالى است و هركه را سلطان فرستد من شهر را تسليم كرده به ملازمت او به بندگى مىرسم . » سلطان محمّد در ساعت ايلغار كرده متوجّه غزنى شد . و چون قتلغ تكين خبر توجّه خوارزمشاه شنيد پيشكش لايقى ارزانى داشته به استقبال او شتافت . خوارزمشاه او را به نوازشهاى شاهانه سرافراز گردانيد و به غزنى درآمد . قتلغ تكين غزنى را با خزاين و دفاين تسليم خوارزمشاه نمود . و چون به تاج الدّين يلدوز گفتند كه خوارزمشاه به غزنى درآمد و قلعه را نيز گرفت ، تاج الدّين متحيّر ماند و گفت كه « قتلغ تكين چه شد كه باوجود او خوارزمشاه قلعه را توانست گرفت ؟ » گفتند : « قتلغ تكين او را طلبيده و غزنى را با قلعه تسليم او نمود . » تاج الدّين يلدوز چون اين خبر شنيد ، از همانجا عنان به جانب هندوستان گردانيد . چون به حوالى لاهور رسيد ناصر الدّين راجه ، كه از جمله مماليك سلطان شهاب الدّين بود و در آن زمان از قبل قطب الدّين آيبك حكومت لهاور ( - لاهور ) مىكرد ، لشكر مستعد كرده به قصد جنگ تاج الدّين يلدوز بيرون آمد . اتّفاقا بعد از تلاقى [ فريقين و اشتعال ] نايرهء قتال ، فتح با تاج الدّين يلدوز بود ، و ناصر الدّين قرار بر فرار داد و به جانب دهلى رفت . تاج الدّين يلدوز بر بلدهء لهاور مستولى شد و پنجاب را بالتّمام در تصرّف خود درآورد . امّا خوارزمشاه چون به غزنى درآمد هركه به سلاطين غور تعلّق داشت همه را به قتل آورد و بعد از آن قتلغ تكين را طلب كرد و از وى پرسيد كه « با تاج الدّين يلدوز چه حال داشتى ؟ » گفت كه « من و او هردو از غلامان شهاب الدّين بوديم . اكنون اگرچه او تمام مهمّات خود را به من گذاشته بود ، در هرسالى زياده از چهار ماه تابستان وى در غزنى هرگز نمىبود . امّا مرا اطاعت مانند خود دشوار مىآمد ، بنابراين ، مىخواستم كه در سلك بندگان درگاه اين پادشاه باشم . » خوارزمشاه فرمود كه « تو هرگاه با مصاحب و برادر خود كه زمام حلّ و عقد مهمّات در كف اقتدار تو داده وفا نكنى با من و فرزندان من چگونه وفا خواهى كرد ؟ » بعد از آن وى را مصادره نموده سى شتر بار از نفايس اموال مثل جواهر و يواقيت و ساير