قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3642
تاريخ الفي ( فارسى )
كه در هردو راه ايشان را گذر بر لشكر چنگيز خان رسيد و آزوقه را از دست ايشان گرفتند . و چون اين خبر به گوش وزير آلتان خان رسيد - كه در خانبالغ مانده بود - از غصّه زهر خورد و هلاك شد . و جمعى از امرا گريخته نزد آلتان خان رفتند . ساموقه بهادر به اندرون شهر خان بالغ درآمد و شهر را متصرّف شد و ايلچى [ ى ] به بندگى چنگيز خان فرستاده از حقيقت حال اعلام بخشيد . چنگيز خان از قوم تاتار ، امير قوتوقونويان را با جمعى كثير از ديگر معتمدان فرستاد تا خزانه و اموال آلتان خان را تحقيق نموده بياورند . و آلتان خان دو امير را كه نام يكى قايليق « 1 » و نام ديگرى [ 215 الف ] قداى « 2 » بود بر سر خزانه گذاشته بود - و خزانهدار را به زبان ختايى « ليؤشؤ » « 3 » مىگويند . القصّه چون قوتوقونويان با دو كس ديگر ، كه يكى انگگور باؤرچى « 4 » و ديگر هرمى قسار بود به آنجا رسيدند ، خزانهداران آلتان خان به هريكى از اين دو كس تحف و هديهء لايقه از جامههاى زربفت و غير آن فرستاده ملايمت بسيار كردند و آن دو كس تحف ايشان را قبول كردند . امّا امير قوتوقونويان مطلقا قبول نكرد ، تا آنكه تمامى امراى آلتانخانى و چنگيزخانى جمع شده خزاين آلتان خان را تحقيق كرده بهاتّفاق يكى از امراى آلتان خان ، كه اشراف خزانه به او تعلّق داشت و او را قداى « 5 » گفتندى ، تمام خزانه را برداشته متوجّه ملازمت چنگيز خان شدند . و چون خزانه از نظر چنگيز خان گذشت ، از امير قوتوقونويان پرسيد كه « قداى تو را چيزى داد يا نه ؟ » او در جواب گفت كه « وى مىداد ، امّا من نگرفتم . » چنگيز خان از وى پرسيد : « چرا نگرفتى ؟ » گفت : « با خود انديشه كردم و گفتم پيش از اينكه اين شهر را نگرفته بوديم ، از پارهء ريسمان تا دستارچه تمامت از آن آلتان خان بود . اكنون كه اين شهر داخل ولايت چنگيز خان است ، تمام اين اموال تعلّق به او دارد . پس من چگونه از مال صاحب خود بىرخصت چيزى متصرّف شوم ؟ » چنگيز خان را اين سخن بسيار خوش آمد و او را نيكو تربيت نمود و به مرتبهء ارجمند رسانيد و آن دو ديگر نكبتى بىديانت را مجرم ساخت . و قداى چون خزانه را تسليم چنگيز خان كرد ، از وى مرخّص شده متوجّه ملازمت آلتان خان شد .
--> ( 1 ) . متن : قالو ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) . متن : قوى . ( 3 ) . متن : ابوسو . ( 4 ) . متن : بككر باورچى . ( 5 ) . متن : فدا .