قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3641
تاريخ الفي ( فارسى )
درآورد و نوّاب و عمّال آلتان خان را از آن ولايت بيرون نمود و از قوم جورچه ، كه آن ولايت تعلّق به آنها داشت ، هيچ احدى را در آنجا نگذاشت و نام خود را « لىوانگ » « 1 » يعنى پادشاه يك مملكت كرد . و آن سه نفر كه قراختاييان بعد از كشته شدن پادشاه ايشان بر دست آلتان خان بر خود امير ساخته آن دستبرد سر پل پيش بردند ، با يكديگر اتفاق كرده كس به خدمت چنگيز خان فرستاده اظهار ايلى و اطاعت كردند . و خود چون قوّت آن نداشتند كه از حوالى خانبالغ ، كه پسر آلتان خان با وزير صايب تدبير و جمعى كثير از امرا در آنجا مىبودند توانند گذشت ، در آن طرف خانبالغ در محكمههاى كوهها جايى محكم ساخته انتظار جواب ايلچيان [ ى ] كه به خدمت چنگيز خان فرستاده بودند مىكشيدند . و آن امير قراختاى ، كه نام خود را لىوانگ كرده بود ، نيز يكى از محرمان خود را به خدمت چنگيز خان فرستاده اظهار اطاعت و بندگى نمود و خود نيز بر عقب ايلچى خود عنان عزيمت به صوب اردوى جهانگير چنگيز خان منعطف داشته و از روى سرعت هرچه تمامتر خود را به پايهء سرير اعلى رسانيد و به نوازشات خسروانه سرافراز شد و از چنگيز خان لقب « يوونگ شاى » « 2 » گرفت و دو شهر بزرگ از شهرهاى ختا كه يكى كيووانگ و ديگرى را جينكفو گفتندى به او عنايت فرموده آن حدود را به او حواله نمود . القصّه از اطراف و جوانب فتنه در ولايت ختا بالا گرفت و اكثر امراى آلتان خان از وى روگردان شده ملازمت چنگيز خان را اختيار كردند . و كار به جايى رسيد كه بعد از پنج ماه پسر آلتان خان شهر خانبالغ را چون از نگاهداشتن آن عاجز آمده بود ، گذاشته پيش آلتان خان به شهر نانگينگ « 3 » رفت . و چون چنگيز خان اين خبر شنيد ساموقه بهادر « 4 » و مينك آن [ از قوم ] جورچه را با لشكر مغول فرستاده تا از آن طرف خانبالغ « 5 » رفته آن جماعت قراختاييان را ، كه ايلچيان ايشان در بارگاه چنگيز خان مانده بودند ، از خانبالغ گذرانيده به اردو رسانند . ساموقه بهادر به آنجا رفته بهاتفاق قراختاييان بازگشته خانبالغ را محاصره نمود . در شهر خانبالغ آنطور قحط شد كه مردم گوشت آدمى مىخوردند و مردهها از گورها بيرون مىآوردند و گوشت آنها را غذا مىكردند . چون اين حالت به سمع آلتان خان رسيد ، جمعى كثير از امراى خود را با آزوقهء بسيار به جانب خانبالغ فرستاد . اتفاقا در راه ، آن جماعت دو فرقه شدند و هر فرقه به راهى مىرفتند
--> ( 1 ) . متن : لىويك . ( 2 ) . متن : ديونكشاى ، معنى لفظ « يوونگشاى » در زبان ختايى امير تومان است . ( 3 ) . متن : عسك . ( 4 ) . متن : ساجوقه . ( 5 ) . جامع التواريخ : جونگدو .