قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3639

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و نود و نهم از رحلت خير البشر « 1 » در ماه رمضان اين سال چنگيز خان چون در دور خان‌بالغ مانده بود ، آلتان خان امراى خود را جمع كرده به ايشان گفت كه « چنين شنيده مىشود كه لشكر چنگيز خان به يك بار اكثر ايشان بيمار شده‌اند . اكنون در باب جنگ ايشان چه صلاح مىدانيد ؟ » امير كه منصب وزارت داشت گفت : « جنگ مصلحت نيست ، به‌واسطهء آنكه زن و فرزند سپاهى كه در نزد ما جمع شده‌اند همه در صحرااند و هريكى از اين مردم را انديشه آن است كه خود را به اهل و عيال خود رساند . الحال با اين نوع لشكر جنگ كردن با جماعتى كه بالفعل اكثر ولايات ما را به زور تصرّف كرده‌اند مطلقا از راه عقل دورانديش دور مىنمايد ، بلكه مصلحت ما در اين وقت آن است كه پيش چنگيز خان ايلچى فرستيم و ايل او شويم تا او از ولايت ما بيرون رود . بعد از آن آنچه مقتضاى وقت باشد به آن عمل بايد كرد . » آلتان خان را اين سخن كه عين دولتخواهى و دورانديشى بود بسيار مستحسن و پسنديده افتاد . بنابراين ، همان وزير خود با دختر خود گونجو خاتون را به خدمت چنگيز خان فرستاد و ايلى قبول كرد . وزير صاحب‌تدبير به خدمت چنگيز خان از زبان آلتان خان ملايمت بسيار نمود و دختر را با هدايا و تحف لايقه معروض داشت . چنگيز خان به ايلى ايشان راضى شد و دختر را به حرمسرا فرستاد و در ساعت طبل كوچ زده از دور شهر خان‌بالغ برخاست و مراجعت نمود ، و وزير در خدمت چنگيز خان به طريق مشايعت از دربند چبچيال گذشته به موضعى كه نام آن موجؤ « 2 » است ، رسيده رخصت مراجعت گرفته بازگشت .

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 2 ) . متن : ماحى .