قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3630
تاريخ الفي ( فارسى )
مسخّر گردانيد . و پسران چنگيز خان ، جوچى و چغتاى و اوگتاى ، هرسه از طرف ديگر درآمده شهر [ هاى ] اولاوى « 1 » و تونگ چنگ « 2 » و توجيو « 3 » و سوآندىفو « 4 » و بونك جيو « 5 » را از دست ختاييان متصرّف شدند . و هم در اين يورش به شهر سيكين « 6 » ، كه در آن شهر بزرگ ختاست و عمارات رفيع دارد و آن شهر به قوم جورچه تعلّق دارد و هفتاد تومان ولايت به آن شهر متعلّق است ، رسيدند و ولايت آن شهر را گرفته پيرامون آن شهر نگرديدند . و جبه را به جانب شهر تونگ چنگ « 7 » ، كه از جمله شهرهاى جورچه « 8 » به عظمت و معمورى اشتهار داشت ، فرستاد . و چون جبه به حوالى آن شهر رسيد و وضع آن شهر را ملاحظه نمود ، دانست كه گرفتن آن شهر به جنگ از جمله محالات است . بنابراين ، در مقام تدبير و حيله شده بىآنكه در آنجا توقّف كند يا ارادهء محاصره نمايد بازگشت و كوچ بر كوچ بازپس مىنشست ، تا آنكه مردم آن شهر را يقين شد كه لشكر چنگيز خان برگشت و رفت . خاطر ايشان جمع شد . هريكى به مهمّ خود پرداختند ، كه در اين وقت جبه از شصت فرسخى ، اردوى خود را همانجا گذارده ، بر اسبان يراق سوار شده شب و روز آنچنان به جانب شهر تونگ چنگ راند كه وقتى اهالى آن شهر خبردار شدند كه جبه با سپاه بسيار به اندرون شهر درآمده شهر را متصرّف شده و خلايق بسيار به قتل رسانيد . و چنگيز خان ، خود ، شهر فاوجيونى « 9 » را محاصره نمود . و امراى آلتان خان از قوم جورچه با يكديگر متّفق شده قرار به آن دادند كه چون لشكر چنگيز خان [ 212 ب ] به اولجه « 10 » مشغول شوند در آنوقت ما را بر سر ايشان بايد ريخت . بنابراين چند كس از امراى بزرگ جورچه مثل : كوكين فارد ، و جسوناى اونه ، و وانق فارد . « 11 » و به اين معنى قرار داده پادشاه خود آلتان خان را بر اين داشتند كه وى يكى از مقرّبان خود را به طريق ايلچيگرى پيش چنگيز خان بايد فرستاد كه با وى بگويد كه « تو از چه رهگذر به ولايت ما آمده و دست نهب و غارت را دراز كردهاى ؟ اگر او در جواب سخنان درشت بگويد ، ايلچى نيز بايد كه در جواب سخنان او درشتى كند . » و غرض ايشان از فرستادن ايلچى آن بود كه « شايد چنگيز خان بهواسطهء آن غافل شود تا ما دستبردى نماييم . » پس آلتان خان يكى از امراى خود را كه نام او مينكآن « 12 » بود به ايلچيگرى نزد
--> ( 1 ) . متن : اون اوى . ( 2 ) . متن : يوند حسك . ( 3 ) . متن : قوجيو . ( 4 ) . متن : سوق جيو . ( 5 ) . متن : قوبك جيو . ( 6 ) . متن : سنكين . ( 7 ) . متن : توكبيك . ( 8 ) . متن : خواجه . ( 9 ) . متن : قاوجوئى . ( 10 ) . اولجه ، يا اولجاى ، و يا الجا به معنى غنيمت گرفتن و تاراج كردن است . ( 11 ) . اسامى اين سه سردار در جامع التواريخ بدينصورت آمدهاند : باقوشه ، و سمجين ، و كيوكين . ( 12 ) . متن : بسك .