قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3629

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و نود و هفتم از رحلت خير البشر « 1 » در اوايل اين سال ارسلان خان [ پادشاه ] قارلقان « 2 » به بارگاه پادشاه جهانگير چنگيز خان آمده در سلك ساير امرا منتظم گشت . و در آن‌وقت اردوى چنگيز خان در موضع كلوران واقع بود . در همانجا ييدىقوت ، پادشاه اويغور ، به عرض رسانيد كه « اگر حضرت پادشاه سيور غاميشى « 3 » كند و بندهء خود را بزرگ گرداند ، جهت [ شنيدن ] دور و [ آمدن ] نزديك وصله [ اى ] از قبال آل و حلقهء « 4 » كمر زر بيابم ، و چهار پسر چنگيز خان را [ پنجمين ] من باشم . » چنگيز خان فهميد كه ييدىقوت دختر مىطلبد . فرمود كه « دختر بدهم و پسر پنجم باشد . » و هم در ماه شعبان اين سال چنگيز خان عزيمت بلاد ختا فرمود و توقوچار « 5 » قنقراتى را كه او را دالان تورقاقتو توقوچار « 6 » نيز مىگفتند با هزار سوار « 7 » پيشتر به رسم قراولى فرستاد تا آنچه در بلاد ختا از اقوام مغول قبل از اين به ايلى درآمده‌اند ، مثل ، كرايت و نايمان ايمن باشند و از جاى خود نجنبند تا از عقب اردوى چنگيز خان به فراغت توانند رفت . القصّه در پاييز اين سال چنگيز خان عنان عزيمت به صوب خطا منعطف داشت و اوّلا به رودخانهء اتل « 8 » رسيده شهرهايى كه در كنار آن رودخانه بودند هاتىسو « 9 » و باوينى « 10 » را گرفت . بعد از آن به ولايت ختا درآمده شهر هانوشا « 11 » و فوچنگ چيو « 12 » و تون جيو « 13 » [ و فوجيو ] را

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 2 ) . متن : قارتوقان . ( 3 ) . در منابع فارسى به‌صورت سرغاميشى ، سيور غامشى ، سيور قامشى ، سور غاميشى نيز ضبط شده است . در زبان مغولى به معنى : به لطف بخشيدن ، پاداش دادن و مهربانى كردن است . سيور غاميشى در اين‌جا به معنى قبول كردن و پذيرفتن است . ( 4 ) . متن : خلقه . ( 5 ) . متن : طوغاجار . ( 6 ) . متن : دالان قورقان طوغان‌جار . ( 7 ) . جامع التواريخ : دو هزار سوار . ( 8 ) . متن : تل . ( 9 ) . متن : بيسوى . ( 10 ) . متن : بادينى . ( 11 ) . متن : نوشا . ( 12 ) . متن : قومسك . ( 13 ) . متن : قون حبو .