قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3605
تاريخ الفي ( فارسى )
در دهم ماه ذيحجّهء « 1 » اين سال اين خبر به غزنه رسيد و علاء الدّين مضطرب شده كس نزد برادر خود ، جلال الدّين ، كه در باميان بود فرستاده ، حقيقت حال را اعلام نموده ، و از روى استعجال او را با لشكر بسيار طلب داشت . و از جمله امور عجيبه كه در اين وقت در غزنه ظاهر شد آن بود كه اوّل كس كه اين خبر به علاء الدّين رسانيد علاء الدّين فرمود كه او را بر دار كشيدند . اتّفاقا مقارن اين حال كه آن مرد بىگناه را بر دار كردند ابرى بههم رسيد و آنچنان باريدن گرفت كه اكثر عمارات شهر غزنى روى به خرابى نهاد . بعد از آن باران ، شروع در باريدن ژاله شد ، كه هر ژاله برابر تخممرغى ، بلكه دو برابر ؛ چنانچه مردم فرياد برآوردند كه « اين مرد بىگناه از دار فرود آوريد ، و الّا به عذاب الهى تمام مردم هلاك خواهند شد . » و چون آن مرد را از دار پايين آوردند [ 207 ب ] باران و تگرگ باريدن بر طرف شد و هوا صاف گشت ، و العهدة على الراوى . و چون فرستادهء علاء الدّين به باميان رسيد و حقيقت حال به جلال الدّين - كه سپاه جمع آورده عزيمت به بلخ داشت - گفت ، جلال الدّين فى الحال ترك عزيمت بلخ نموده متوجّه غزنى شد و اكثر سپاه غور او را گذاشته نزد غياث الدّين محمود رفته بودند . و در اواخر شهر ذيحجه قبل از آمدن جلال الدّين ، تاج الدّين به غزنه رسيده ، علاء الدّين را در قلعه محاصره كرد و اهالى غزنه از بسكه آزار و اهانت بسيار از حواشى و تبع علاء الدّين ، خصوصا وزيرش عماد الملك ، كشيده بودند همه در مقام اعانت و امداد تاج الدّين يلدوز شده اضافهء علّت شدند . و در اين وقت جلال الدّين با چهار هزار سوار رسيد ، و چون تاج الدّين يلدوز اين خبر شنيد از پاى قلعه برخاسته متوجّه دفع جلال الدّين شد ، و علاء الدّين اين معنى را غنيمت دانسته فى الحال جمعى از امرا مثل امير سليمان بن سيس غورى را - كه پسرش ( ابو على ) در كرمان كشته شده بود - با لشكرى بسيار در عقب تاج الدّين يلدوز فرستاده ، به اين اعتقاد كه از پيش جلال الدّين برادرش خواهد بود و از پيش اين ، و او را در ميان گرفته من كل الوجوه مستأصل خواهد گردانيد . اتّفاقا امير سليمان چون از قلعهء غزنى بيرون آمد متوجّه انتقام خون پسر نشده راه فيروزكوه را پيش گرفت . و چون امير سليمان به راه فيروزكوه روانه شد ، اكثر سپاه كه از قلعه بيرون آمده بودند همراه او به جانب فيروزكوه رفتند و پاره [ اى ] به تاج الدّين يلدوز پيوستند . ميانهء تاج الدّين يلدوز و جلال الدّين آتش جدال و قتال بالا گرفت . بعد از كشش و كوشش بسيار نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم تاج الدّين يلدوز وزيد و اكثر سپاه جلال الدّين به قتل رسيدند و خودش دستگير شد . و
--> ( 1 ) . بيستم ذى الحجّه .