قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3604

تاريخ الفي ( فارسى )

را وزير خود سازد . اتّفاقا قبل از آنكه او اين كار كند جلال الدّين پيشدستى كرده مؤيّد الملك را نزد خود طلبيد و خواهى نخواهى خلعت در وى پوشانيد . و چون علاء الدّين اين خبر شنيد در مقام اعراض و ناخوشى شده مؤيّد الملك را گيرانيد . و به اين سبب ميانهء هردو برادر خصومت به‌هم رسيد ، خصوصا در سر قسمت خزانه ميانهء ايشان مناقشه به جايى رسيد كه هيچ سوداگر مفلوك اين‌چنين مضايقه و مناقشه در سودا نمىكرد . مردم از اوضاع ناپسنديدهء ايشان با يكديگر مىدانستند كه آنها قابل سلطنت و حكومت نيستند و جمعى از امراى غوريّه كه ترك غياث الدّين محمود كرده ملازمت ايشان اختيار كرده بودند ، بسيار از كردهء خود پشيمان و نادم شدند ؛ چه ، از اوضاع و دنائت طبع ايشان ظاهر بود كه ايشان را استعداد سلطنت نيست . على اىّ حال بعد از تقسيم خزانه ، جلال الدّين با عمّش ، عباس ، پاره‌اى لشكر برداشته عنان عزيمت به صوب باميان منعطف داشتند . و علاء الدّين در غزنى قرار گرفته و وزير او ، و عماد الملك ، شروع در ظلم و جور كردن و گرفتن مردم و مصادرات بىوجه كرده كار به جايى رسانيد كه مردم امّهات اولاد خود را فروخته زر به ديوان مىدادند ، و از اين جهت هيچ خانه نبود كه در او از گريه و شيون مفارقت مادر از فرزندان به گوش خلايق نمىرسيد . القصّه چون آن وزير بىتدبير پرتزوير ملاحظهء دولتخواهى صاحب خود نكرده چشم در اموال مردم دوخت و دست طمع دراز كرده ، وضيع و شريف را به امور ناشايسته متهّم مىساخت ، مردم به تنگ آمده كس به طلب تاج الدّين يلدوز فرستادند . و وى لشكرى بسيار به‌هم رسانيده متوجّه غزنى شد و يكى از غلامان ترك شهاب الدّين را كه او را اىدكزتتر « 1 » گفتندى ، با دو هزار سوار به رسم قراول پيش فرستاد و خود به استعداد هرچه تمام‌تر از عقب مىآمد . و در اين وقت در كرمان از قبل علاء الدّين امير ابن مؤيّد با جمعى از امرا ، مثل ابو على بن سليمان - كه از اكابر امراى غوريّه بود - مىبود ، امّا هميشه ابن مؤيّد و ابو على به شراب خوردن و فسق كردن مشغول بودند و هيچ خبر از ولايت نمىگرفتند . بنابراين ، تاج الدّين يلدوز اوّلا به كلوران « 2 » آمده جمعى كثير از مردم غوريّه و متعلّقان علاء الدّين را به قتل رسانيدند . و بقيّة السّيف از آنجا گريخته به كرمان نزد ابن المؤيّد و ابو على [ بن سليمان بن سيس ] رفتند . و اىدكزتتر با دو هزار سوار خلج و ترك روى به كرمان نهاد و آن‌چنان خود را به آنجا رسانيد كه ابن المؤيّد و ابو على بن سليمان را مجال آن نشد كه سوار توانند شد ، و لهذا اكثر ايشان به قتل رسيدند حتى آنكه ابو على بن سليمان نيز در آنجا كشته شد و ابن المؤيّد كه سردار بود ، زنده به دست افتاد و كرمان باز به تصرّف تاج الدّين يلدوز درآمد .

--> ( 1 ) . م ، ش : دكونير . الكامل : اىدكزتتر . ( 2 ) . الكامل : كلوا .