قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3596
تاريخ الفي ( فارسى )
هركه حكم شود تسليم نمايم و خود به ملازمت رسم بهتر خواهد بود . » خوارزمشاه در جواب نوشت كه « اگر تو در اطاعت من ثابتقدمى ، اوّلا بايد كه يك پسر خود را به ملازمت فرستى تا من لشكرى به امداد تو فرستم . » ابن خرميل در ساعت يك پسر خود را نزد خوارزمشاه فرستاد و خوارزمشاه نيز به سپاه نيشابور و غير آن از بلاد خراسان نوشت كه « به امداد ابن خرميل به هرى رفته از صوابديد تجاوز ننمايند و به هرچه او امر كند اطاعت نمايند . » و تا آمدن سپاه خوارزمشاه ، غياث الدّين محمود مكرّر كس پيش ابن خرميل فرستاده او را استمالت مىداد ، امّا او بههيچوجه ميل اطاعت او نداشت و مخالفت او ظاهر نيز نمىساخت ، بلكه ميان خوف و رجا مانده بود و انتظار لشكر خوارزمشاه مىكشيد . و در اين اثنا غياث الدّين مىخواست كه از فيروزكوه متوجه هرات گردد كه بعضى از امرا او را مانع شدند و گفتند : « شتاب نبايد كرد . و اين مقدار توقّف بايد كرد كه ما بعضى از امراى هرات را از وى بازگردانيده با خود متّفق گردانيم . بعد از آن ، گرفتن او آسان خواهد شد . » و چون ابن خرميل روزبهروز اوضاع مردم هرات را چنين مىيافت كه همه ميل غياث الدين دارند ، بار ديگر نيز امرا و اعيان شهر را طلب داشته [ 205 الف ] در باب اطاعت و انقياد غياث الدّين مشورت نمود . ابن عبد الخلّاق ، مدرّس مدرسهء نظاميه ، به او گفت كه « صلاح كار تو در آن است كه قدم در دايرهء اطاعت و انقياد غياث الدّين نهاده همين لحظه حكم كنى كه رؤس منابر اين ولايت را به ذكر القاب صاحبزادهء خود زيب و زينت دهند تا مردم تمام از وضيع و شريف از روى ميل خاطر مطيع و منقاد تو شوند و تو را از هيچ رهگذر دغدغه در خاطر نماند . » ابن خرميل گفت كه « من از غياث الدّين محمود بسيار متوهّمم . اگر تو پيش او مىروى و از براى من آنچنان امانى كه خاطر تو بر آن قرار گيرد مىستانى ، من نيز اطاعت و انقياد او مىنمايم . » ابن عبد الخلّاق قبول اين معنى نموده متوجّه فيروزكوه گشت و غرض ابن خرميل از فرستادن او آن بود كه وى از هرى بيرون رود تا مردم را از وى بازگرداند . و چون ابن عبد الخلّاق به فيروزكوه رسيد ، ما فى الضمير ابن خرميل را به عرض غياث الدّين محمود رسانيد و او را بر توجّه به هرى دلير گردانيد و گفت كه « به مجرّد رسيدن تو ، اهالى شهر ، هرى را تسليم خواهند كرد . » امراى غياث الدّين ، بعضى ، رفتن هرى را مستحسن و معقول دانستند و بعضى بهخلاف ايشان مىگفتند كه « هنوز زود است و چند مرتبهء ديگر از روى ملايمت و استمالت ابن خرميل را دعوت بايد كرد تا او را بر ما هيچ حجّت نماند . » القصّه ، اين نوبت نيز غياث الدّين محمود به سخن اين جماعت عمل نموده منشور ايالت هرات را با خلاع خسروانه مصحوب ابن عبد الخلّاق نمود و بعضى از مخصوصان خود را به