قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3597

تاريخ الفي ( فارسى )

هرى فرستاد . بعد از آن غياث الدّين محمود به اميران بن قيصر ، صاحب طالقان ، فرمان [ ى ] نوشته او را نزد خود طلب داشت . همچنين صاحب مرو را نيز طلب نمود . ايشان اوّلا هردو در مقام تغافل و توقّف شده مىخواستند كه چند روز باشند تا احوال خوارزمشاه و استيلاى او بر خراسان مشخّص شود . امّا اهالى طالقان كه هميشه هواخواهان سلاطين غوريّه بودند با اميران بن قيصر گفتند كه « [ اگر ] تو طوعا و رغبة كمر اطاعت غياث الدّين محمود را بر ميان بسته پيش او نروى ، يقين تو باشد كه ما تو را گرفته پيش او مىفرستيم . » بنابراين ، اميران بن قيصر از روى اضطرار به فيروزكوه آمده به ملازمت غياث الدّين محمود مشرّف شد و اعزاز و اكرام تمام يافت ، و عوض طالقان چند مواضع ديگر نيز به وى دادند ، و طالقان را به مملوك خود امير سونچ ارزانى داشت . و چون ابن عبد الخلّاق با خلعت و منشور ايالت به هرى رسيد ، ابن خرميل استقبال خلعت غياث الدّين كرد و از روى تعظيم و تكريم هرچه تمام‌تر آن خلعت را پوشيده به شهر درآمد . و چون ابن عبد الخلّاق و آن‌كس ديگر ، كه غياث الدّين همراه او فرستاده بود در باب خطبه خواندن به نام غياث الدّين به ابن خرميل اظهار كردند در جواب ايشان گفت كه « روز جمعه خطبهء ايشان خواهد شد . » اتّفاقا قبل از روز جمعه خبر آمدن لشكر خوارزمشاه متيقّن شد . و چون روز جمعه رسيد ، هرچند به او گفتند كه خطبه به نام غياث الدّين محمود بايد خواند ، او در جواب گفت كه « من الحال در مهمّى كه اهمّ از خطبه خواندن است ، گرفتارم . باشيد كه از مهمّات اين لشكر خوارزم كه متوجّه اين شهر شده‌اند فراغ حاصل شود ، بعد از آن خطبه خواندن آسان است . » القصّه ، چون لشكر خوارزمشاه به نواحى هرى رسيد ، ابن خرميل به استقبال ايشان رفته آنها را در بيرون دروازهء شهر فرود آورد و از وظايف مهمانى هيچ دقيقه‌اى نسبت به ايشان فرونگذاشت ، و هرروز از شهر سوار شده پيش ايشان مىآمد . تا آنكه در اين اثنا خبر رسيد كه خوارزمشاه بر سر بلخ رفته كارى نتوانست پيش برد و بلخيان زور آورده وى را چهار فرسخ به عقب نشانيدند . ابن خرميل چون اين خبر شنيد از اظهار متابعت خوارزمشاه بسيار نادم و پريشان گشت و با محرمان خود گفت كه « من اين مرد را بسيار مرد مردانه خيال كرده بودم . اكنون او بر خلاف گمان ما بسى عاجز و زبون ظاهر شد كه كسى در بلخ كه در دست مردم علاء الدّين پسر بهاء الدّين سام است كارى نتواند ساخت ، جاى ديگر از وى چه اعتبار خواهند گرفت ! » بنابراين ، در مقام بازگردانيدن سپاه خوارزمشاه با دولتخواهان غياث الدّين اظهار آن نمود كه « من به‌خاطر غياث الدّين اين جماعت را دفع مىكنم و خطبهء او را مىخوانم . » بعد از آن كسى از خود را نزد سردار سپاه خوارزمشاه فرستاده پيغام داد كه « خوارزمشاه