قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3595
تاريخ الفي ( فارسى )
برابر او زمين ادب ببوسيد . غياث الدّين محمود او را به عنايات پادشاهانه سرافراز ساخته ، بر مركب خاصّهء خود سوار كرد و در عقب او جميع امراى غوريه كه از فيروزكوه به قصد جنگ غياث الدّين محمود بيرون آمده بودند رفته ، اطاعت و انقياد او اختيار نمودند . و چون پسر علاء الدّين اين حالت را مشاهده نمود ، با جمعى از غلامان و خدمتكاران خود روى به گريز نهاد و به فيروزكوه رفت و پدر را از حقيقت حال مطّلع گردانيد . بندگان ايشان را در يك لحظه فرعونيت از سر بيرون رفت و به حال مفلوكان از فيروزكوه بيرون شد و روى به گريز نهاد و به آواز بلند به طريق تسبيح گفت : « مىروم كه مجاور مكّه شوم . » و غياث الدّين محمود بىمنازع و مدافع به فيروزكوه درآمده و جماعتى را به عقب علاء الدّين فرستاد كه او را گرفته آوردند . و او را در قلعهء فيروزكوه محبوس ساخته درصدد انتظام مهمات فيروزكوه شد و منصب وزارت خود را به عبد الجبّار بن محمّد الكيدانى ، كه وزير پدرش بود ، ارزانى داشت . در هشتم ماه رمضان اين سال خبر فوت شهاب الدّين به ابن خرميل ، والى هرات ، رسيد . او چون اين خبر شنيد اكابر و اعيان هرات را ، مثل : قاضى صاعد بن فضل يسارى « 1 » كه در آنوقت منصب قضاى آن بلده به او تعلّق داشت ، و علىّ بن عبد الخلاق بن زياد ، مدرّس مدرسهء نظاميهء هرات ، و شيخ الاسلام رئيس هرات و نقيب النقباء علويه و ساير اعيان آن شهر را جمع آورده با ايشان گفت كه « سلطان شهاب الدّين از اين عالم سفر كرد و من از خوارزمشاه مىترسم . اكنون اگر شما با من سوگند ياد مىكنيد كه هركس كه قصد اين شهر كند در دفع و ممانعت او با من متّفق خواهيد بود فهو المراد ، و الّا من فكر خود آنچنانكه مىدانم مىكنم . » چون اعيان هرات اين كلمات از ابن خرميل شنيدند پيش از همه قاضى صاعد و علىّ بن عبد الخلّاق در جواب او گفتند كه « ما با تو سوگند مىخوريم كه غير از غياث الدّين محمود هر كه قصد اين شهر كند ما تا رمقى در جان داريم ، در دفع او مىكوشيم . » ابن خرميل چون استثناء غياث الدّين محمود شنيد ، بسيار ناخوش برآمد . امّا چون در آن مجلس چيزى نمىتوانست اظهار كرد ، صحبت بر طرف شد . در اين اثنا ، مكتوبات غياث الدّين محمود كه به ابن خرميل نوشته بود و به بعضى اعيان و امراى هرات ، رسيد . و چون ابن خرميل ديد كه اهل هرات همه خواهان غياث الدّين محموداند ، خفيه كس پيش خوارزمشاه فرستاده پيغام داد كه « من شهر هرات را از براى تو نگاه داشتهام . اكنون مىترسم كه غياث الدّين محمود بيايد و اين شهر را متصرّف شود . اگر همانا قبل از آمدن غياث الدّين محمود لشكرى نامزد هرات شود - كه من شهر را به زور ايشان نگاه داشتهام - به
--> ( 1 ) . الكامل : سيارى .