قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3594

تاريخ الفي ( فارسى )

حال او مىكرد كه آيا بعد از فوت شهاب الدّين ، بهاء الدّين سام بر قرارداد خود عمل نموده خراسان را بر وى مسلّم خواهد داشت يا او در آن باب منازعت خواهد كرد ؟ تا آنكه خبر فوت بهاء الدّين سام رسيد و غياث الدّين محمود خاطر از آن رهگذر جمع كرده در دهم شهر رمضان اين سال در بست بر تخت سلطنت قرار گرفت و القاب پدر « 1 » را به نام خود بر خطبه خواند . و امرايى كه در ملازمت او مىبودند ، مثل : اسماعيل خلجى ، و سونچ ميرشكار ، و زنگى بن خرجوم ، و حسين غورى ، صاحب تكياباد ، همه را با خود هم‌سوگند كرده ، اوّلا به علاء الدّين محمّد نوشت كه « مناسب آن است كه تو نيز متوجّه ملازمت ما شوى تا در امور ملكى و مالى به رأى و رؤيت تو عمل نموده شود . » همچنين به [ حسين ] بن خرميل ، والى هرات ، نيز مكتوب استمالت‌آميزى نوشته فرستاد . و چون علاء الدّين محمّد بر مضمون مكتوب غياث الدّين محمود اطّلاع يافت ، اعتماد بر خزاين و اموال كرده شروع در سفاهت كرده و سخنان درشت گفت و امرايى كه در ملازمت غياث الدّين محمود مىبودند همه را تهديدات فرستاد . و چون ايلچى غياث الدّين محمود بازگشته آنچه ديده و شنيده بود به عرض او رسانيد ، غياث الدّين محمود از بست متوجّه فيروزكوه گرديد . و چون به نواحى فيروزكوه رسيد ، علاء الدّين محمّد نيز پسر خود را با لشكرى بسيار به جنگ فرستاد . مقدّم سپاه محمّد مرغينى « 2 » بود و از جانب غياث الدّين محمود ، امير اسماعيل خلجى پيش‌پيش به رسم قراول مقرّر شده بود . القصّه ، چون امير اسماعيل به سپاه پسر علاء الدّين محمّد رسيد ، فى الحال خود را از سر خود برداشته به آواز بلند گفت كه « الحمد للّه كه غلامان ترك سلطان غياث الدّين حقوق ولىنعمت خود نگاه‌داشته منازعان ملك را از جانب پسر ولىنعمت و صاحب خود از غزنه [ 204 ب ] بيرون كردند - يعنى تاج الدّين يلدوز ، علاء الدّين محمّد پسر بهاء الدّين سام را از غزنه بيرون كرد - و امراى غور كه پدر بر پدر تربيت‌يافتهء اين دودمان‌اند ، حقوق ايشان را فراموش كرده اينك بر روى پسر صاحب خود شمشير مىكشند . » و امثال اين كلمات غيرت‌انگيز بسيار گفت . و چون محمّد مرغينى ، كه مقدّم سپاه پسر علاء الدّين محمّد بود ، اين كلمات شنيد ، در جواب اسماعيل خلجى گفت كه « اى امير اسماعيل ، اين چه ظنّ بد است كه در حقّ امراى غور مىدارى ؟ حاشا كه امراى غوريّه دربرابر صاحب‌زاده خيال جنگ توانند كرد . » اين گفت و فى الحال از اسب فرود آمده شمشير در گردن روى به جانب غياث الدّين محمود رفت و در

--> ( 1 ) . « غياث الدّين و الدنيا » ( 2 ) . الكامل : محمّد مرغنى .