قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3582
تاريخ الفي ( فارسى )
چنگيز خان ؛ يعنى شاه شاهان است . » « 1 » بعد از آن گفت كه « همان شخص به من گفت كه به چنگيز خان بگوى كه خداى جاويد اكثر ربع مسكون و عرصهء هامون به تو ارزانى داشت با فرزندان تو . » و روايتى ديگر آنكه بتتنگرى در آن محفل گفت كه « خداى تعالى با من گفت كه روى زمين را به تموچين و اولاد و اقرباى او دادم و اكنون من تو را چنگيز خان خواندم . » و چنگيز خان هرچند كه مىدانست كه تبتنگرى مردى است محيل و مكار ، امّا بنابر مصلحت متعرّض او نشد تا كار او نيز قوّت گرفت و حشم بسيار بر وى جمع آمد و در دماغش هوس ملكدارى و هواى استقلال پديد آمد ، تا آنكه روزى با برادر چنگيز خان ، جوچىقسار ، در امر ملك بحث مىكرد . جوچى حلق او را گرفته چنان بر زمين زد كه ديگر برنخاست . القصّه ، چون چنگيز خان از قوريلتاى « 2 » فراغت يافت ، از روى فراغت و اطمينان خاطر مستعد جنگ بويروق خان « 3 » ، برادر تايانگ خان ، شد . و وى آن ممرّ مطلقا خبر نداشت و به فراغت خاطر به شكار مشغول بود كه ناگاه سپاه چنگيز خان در حدود الغطاق « 4 » در موضعى كه او را آب سوجاوو گويند ، مانند شكارى در ميان گرفته ، در حال سر او را از بدن جدا كردند . و چون [ 201 الف ] اين خبر به گوش برادرزادهء او ، كوشلوك خان « 5 » و توقتا بيكى ( پادشاه مرگيت ) ، رسيد دانستند كه كار از دست رفته ، بالضّروره گريخته پناه به موضعى بردند كه به ارديش « 6 » اشتهار داشت در سرحدّ ولايت نايمان . و احوال ايشان بعد از اين مذكور خواهد شد . و در محرّم اين سال در شهر هرات ميانهء آهنگران و مسكران جنگ بههم رسيد و غوغاى عام به جايى رسيد كه از جانبين جمعى كثير كشته شدند و بسى خانههاى مردم را به تاراج خراب كردند . آخر الأمر ، امير هرات چون بر اين حال اطّلاع يافت ، خود سوار شده متوجّه دفع آن فتنه گشت . و چون به آنجا رسيد يكى از آن ميان آنچنان سنگى بر امير شهر زد كه از اسب درافتاد و بيهوش شد ، و غوغاى عام بر وى جمع شد . آخر الأمر به هزار حيله او را از آن ميان به قصر فيروزى بردند و چند روز بيرون نيامد تا آنكه آن فتنه بالكلّيه تسكين يافت . و از جمله وقايع اين سال قتل سلطان شهاب الدّين غورى بود . و اگرچه حكايت كشته شدن وى در سنوات گذشته به طريق اجمال بنابر اتمام وقايع آن سال مذكور شده بود ، امّا چون قتل او در غرّهء شعبان اين سال بود ، اگر مجملى از مفصّل آن اينجا ذكر كرده شود از عيب تكرار خالى خواهد بود .
--> ( 1 ) . در منابع اوليهء مغول ، چنگيز بهصورت « چينگگيز » ضبط شده است . خواجه رشيد الدّين مىنويسد « معنى چينگ ، قوى و سخت باشد ، و چينگگيز جمع است ، مانند گور خان كه لقب پادشاهان بزرگ قراختاى بوده ، يعنى پادشاه قوى و معظّم . » - جامع التواريخ ، ج 1 ، ص 421 . و صاحب روضة الصفا مىنويسد : « . . . و معنى چنگيز خان شاهنشاه باشد . » - قسم پنجم ، ص 828 . ( 2 ) . متن : قوبلهآى . ( 3 ) . متن : توبروق خان . ( 4 ) . متن : اواخطاق . ( 5 ) . متن : كوسلك خان . ( 6 ) . متن : ادلش .